آقای روحانی ایکاش ذره ای پوپولیست بودید!

یک هفته ای از خبر خودسوزی پیرمرد 58ساله آبادانی در مقابل وزارت نفت می گذرد و قریب به اتفاق مردم مطلع نشدند، پیرمرد سه روز پیش در بیمارستان بر اثر سوختگی 55درصدی جان داد و باز هم کسی از عوام نفهمید و آنها هم که فهمیدند انگار نفهمیدند و کسی از خواص هم کَکشان هم نگزید!

امروز صبح (6اسفند92) وزیر نفت آقای زنگنه برای ارائه توضیحاتی در مورد آلودگی هوا به شورای شهر تهران رفته بود. جالب توجه اینجاست که حراست وزارت نفت به اتفاق روابط عمومی شورای شهر قبل از آمدن وزیر به ساختمان شورای شهر همه خبرنگاران را از پرداختن به موضوع خودسوزی آقای منوچهر حاتمیان منع کرده بودند! گویا قضیه برای یک روحانی امنیتی شده است!

طی روزهای اخیر BBC و VOA و ... نیز که دوام رسانه ایشان همیشه بند به این فجایع در ایران بوده است لال شدند و خلاصه رسانه های داخلی و خارجی انگار نه انگار که اتفاقی افتاده. همان هایی که زمانی از زلزله و سیل و باد و خشکسالی و علت  هر حادثه غیرمترقبه ای تا آسفالت کج جاده ها و غیره و ذلک را مقصر احمدی نژاد می خواندند، امروز ساکتند و بحثشان قیسمت میوه شب عید است! شاید می خواهند خاطر کسی تلخ نشود!

در گفت و گو با یکی از کارمندان شرکت نفت مطرح شد:

به گفته یکی از کارمندان وزارت نفت منوچهر حاتمیان، کارمند وزارت نفت در پالایشگاه آبادان بود که با آغاز جنگ تحمیلی به گچساران منتقل می شود و در سختترین شرایط قریب به 25سال خدمت می کند. به گفته خانواده وی، 5 تن از اعضای خانواده او از جمله برادر و خواهرش در جنگ تحمیلی به شهادت رسیده بودند و خود حاتمیان نیز جانبازی با درصد بالای40درصد داشته است. او مدتی بود که به دلیل مشکلات عدیده مالی و ضعف جسمی به جهت جراحات زمان جنگ درخواست بازنشستگی پیش از موعد می دهد تا با مبلغی که از بازخرید خود دریافت می کند بتواند هزینه های مداوا و بخشی از مشکلات مالی اش را رفع کند. اما نه تنها با درخواست وی موافقت نمی شود بلکه چندی بعد از سوی مسئولان وزارت نفت اعلام می شود خانه های سازمانی وزارت نفت نیز از او گرفته شود. این مشکلات آنقدر بر او فشار وارد می کند که عازم تهران می شود تا بتواند با وزیر نفت یا فرد دیگری از مقامات بلندپایه درباره مشکلش سخن بگوید. این رفت و آمدها برای دیدار با یک مقام مسئول حدود 2هفته به طول می کشد و فرد نام برده حتی از درب نگهبانی نمی تواند عبور کند. کسی جوابی نمی دهد! دفتر پِنت هوس وزارت دست یک آقازاده است! به یک رعیت نیامده در محل حضور بزرگان قدمی بنهد! شاید هم از آن آقای وزیر که به تازگی بر ریش هایش فقط افزوده شده است نشنیده بود که؛ آن احمدی نژاد که سرزده در خانه روستاییان دورترین روستاهای اقصی نقاط ایران پیدایش می شد و حالی می پرسید و امیدی زنده می کرد و... رفته است!

به نظر می آید آقای حاتمیان که روحش شاد باشد پیام 24خرداد را درک نکرده بود که در انتظار جواب شنیدن از مسئولان 1000کیلومتر راه آمده بود تا حتی بتواند یک مدیر جزء را ببیند و دردش را بگوید! اگر پیام را درک کرده بود خود را به این وضع عادت می داد و شاید الان در میان ما بود. چند وقت پیش که میدان 72نارمک بودیم دیدیم که مردم هنوز به امید محمود نامه درب خانه یشان می آورند! با یک نفرشان که صحبت می کردم می گفت نامه آوردنمان بهانه است؛ از شهرهایمان می آییم تا به بهانه نامه چهره فراموش نشدنی اش را ببینیم و دستش را ببوسیم.

حال جالب اینکه خودسوزی این فرد با حضور روحانی در وزارت نفت همزمان می شود و زمانی که آقای زنگه در حال گزارش دادن خرابکاری های زمان احمدی نژاد در وزارت نفت بود، بوی بنزین و سپس بوی کباب سوخته ای پِنت هوس وزارت را در بر می گیرد!

گاهی شرم هم خوب است! این اتفاق در وسط پایتخت رخ داد و انگار نه انگار همه رسانه های ایران در پایتخت حضور دارند!

من که پیام 24خرداد را درک کرده ام می دانم نباید به شعارهای "مهرورزی" و "تدبیر" و مخصوصا "امید" دل ببندم، اما ایکاش ذره ای پیگیری رسانه ای در این موضوع دلخراش شاهد بودیم.

فراموش نکرده ایم که قریب به سه سال پیش موج "بیداری انسانی"، "بیداری اسلامی"، "بهار عربی" و یا هر اسم سلیقه ای دیگری در کشورهای منطقه گسترش یافت که آغاز آن خودسوزی یک جوان بود. خودسوزی جوان تونسی که "محمد بوعزیزی" نام داشت و اقدام دلخراشش دل مردم را به لرزه انداخت و جرقه اولیه قیام مردم را روشن کرد. اقدامی که سلسله ‌ای از تظاهرات‌ های خیابانی در تونس و کشورهای دیگر منطقه را منجر شد. بحث قیاس در موضوع نیست که متهم شوم، اما ی تفاوتی جامعه رسانه و مردم برای هر انسانی آزاردهنده است. به واقع باور پذیری اش سخت است که مشاهده شود "خودسوزی" در کشورهای دیگر تا انقلاب پیش برود و در ایران اینقدر ساده با کشته شدن یک انسان درد دیده برخورد گردد. خواص کشور ما زمانی منتظر خون آمدن از دماغ کسی بودند تا احمدی نژاد را برای استیضاح به مجلس بکشانند و امروز ارزش خواب بودن گویا بیشتر است.

هنوز یک ماه نیست که از حادثه دلخراش خیابان جمهوری می گذرد که در آن بر اثر یک حادثه و نقص فنی دو نفر از هموطنان ما کشته شدند. حادثه ای که در آن عمدی در کار نبود اما شهردار تهران از سوی رسانه های اصلاح طلب آماج اتهامات و تخریب ها قرار گرفت به طوری که فشار بسیاری نیز برای استیضاح وی آورده شد، حال چگونه است که همان رسانه های اصلاح طلب مدعی حقوق بشر امروز ساکت اند.

آقای روحانی شما که هرروز با تعداد بسیاری از اعوان و انصار به دیدار خانواده جانبازان و شهدا می روید، مگر آقای حاتمیان جانباز و دردمند نبودند که حاضر نشدید قبل از این حادثه وخیم انتظارات به حقش را برآورده کنید؟ و حداقل پس از خودسوزی وی در انظار شما، حداقل برای تفقد و دلجویی از خانواده مظلومش حاظر شوید.

آقای روحانی ما کاری با مشکل این عزیز از دست رفته نداریم اما یک امضای ساده شما و زیردستانتان می توانست عدم ممات یک شهروند را سبب شود که آن را دریغ کردید. شاید ترسیدید همان انگ های پوپولیستی که به دکتر احمدی نژاد می زنید، دیگران به خودتان بزنند؟ ایکاش شما هم ذره ای پوپولیست می شدید تا یک نفر در آتش نمی سوخت. چطور حاضر شدید یک نفر جلو شما بسوزد و حاضر نشدید کمی به درد مردم فکر کنید؟

اصلاح طلبانی که برای خون دماغ شدن یک نفر در زمان احمدی نژاد کمپین راه می انداختند، به چه میزان نفاق در اعمالشان دارند که امروز خم به ابرو نیاوردند!

هنوز به یاد دارم دکتر محمود احمدی نژاد در آخرین روز کاری دولت دهم با خانواده‌های آیدین بزرگی، مجتبی جراحی و پویا کیوان که هنگام بازگشت از قله  برودپیک هیمالیا دچار سانحه شده و فوت کرده بودند، با صمیمیت فراوان دیدار کرد و با خانواده های کوهنوردان ابراز همدردی نمود. کوهنوردانی که در کشوری دیگر بر اثر سرمای شدید فوت شده بودند ولی قلب مردمی نژاد فوران احساسات پاک بود. دیداری که در آن مسئولان فدراسیون کوهنوردی در آن حاضر نشدند تا نکند به سبب این دیدار به همراه دکتر احمدی نژاد، پست خود را در دولت بعدی از دست بدهند.
 به یاد دارم آن زمان عده ای از رسانه ها دلیل مرگ این کوهنوردان را نیز احمدی نژاد خواندند و انگار دنیا عوض شده است که امروز فردی جلو رئیس جمهور و وزیر یک کشور روی خود بنزین می ریزد و در آتش بی خیالی مسئولان می سوزد و خبری نمی شود و انگار نه انگار که آبی آمده و رفته است.

اما بیشتر که دقت می کنم باید گفت طبق پیام 24خرداد خودسوزی این پیرمرد بازنشسته هم مقصرش دکتر احمدی نژاد است، چراکه دیوارش از همه کوتاه تر است.

 

/ 3 نظر / 39 بازدید
مهر ماندگار

آه خدای من! دلم به درد آمد. شک ندارم که دکتر عزیزم از شنیدن خبر خودسوزی و فوت این بنده خدا، سخت اندوهگین شدند و چه بسا برایش اشک ریختند. و من هم اکنون، دلم پر است از نفرت. نفرت از تمام کسانیکه 8 سال فقط تهمت زدن و توهین کردن و همه اتفاقات عالم را به گردن دکتر مظلوم ما انداختند. من دلم پراست از کینه و نفرت از همه اون کسانیکه 8 سال احساس تکلیف! میکردنو منتظر بودند یکی از اطرافیان دکتر یا خود ایشان حرفی بزند تا هر طور دلشون میخواد اون صحبتها رو تفسیر کنند و باز هم دکتر رو بکوبن اما الان همشون لال شدنو احساس تکلیف نمیکنند. من 8 سال پر از استرس و نگرانی و تپش قلب رو پشت سر گذاشتم، 8 سال پر از اشک و آه، بخاطر ظلم ناجوانمردان، به مردی که چیزی برای خودش نخواست و کار اشتباهی نکرد ولی یک مشت عقده ای بی خاصیت، هر چه خواستند گفتند و هرچه خواستند کردند. از همشون متنفرم و هییییییییچوقت آنها رو نخواهم بخشید..

مهر ماندگار

آهان، خواستم اینو هم بگم بی نهایت عالی بود. دست شما درد نکنه. چرا نوشته های خوبتونو توی دولت بهار منتشر نمیکنید؟ حیفه. دوستان نبینن..

بنده خدا

هرچه قدر دیوارش کوتاست بجاش پرچمش بالاست