حسین درخشان ضد انقلاب مقیم کانادا نیست...

امروز سایت فارس نیوز منتسب به نهاد خاص با انتشار مطلبی از حسین درخشان، در اقدامی عجیب برای ما و طبیعی برای خودشان حسین درخشان را ضد انقلاب مقیم کانادا نامید... خارج از آنکه دوست ندارم خاطر خودم و دوستان را پیرامون این سایت و دیدگاه سیاسی اش مکدر کنم و انتقادی از آن بنویسم، در این نوشته از حسین درخشان که از سال 87 بدون برگذاری دادگاه صالحه و تفهیم اتهام در بند زندان اوین است مطلبی جهت تجدید خاطر و قضاوت دوستان یادآور میشوم.

و یک سؤال؟

که چرا عده ای در کشور وجود دارند که سلایق دیگر را یا در زندان دوست دارند و یا در لباس منافق و ضد انقلاب و تبعه ی کشورهای بیگانه؟ (به تصویر بالا دقت شود... گفتگوی خبری با سایت فارس که بوی نفاق می دهد.)

 

"من تاب وءامن و عمل عملاً صالحاً فأولئک یبدّل الله سیئاتهم حسناتٍ و کان الله غفورا رحیما"

کسى که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند پس خداوند بدی هایشان را به نیکی ها تبدیل مى‏کند و خدا همواره آمرزنده مهربان است.(فرقان-۷۰)

دو جمله حسین درخشان در سال 87 زمانی که با اعتقاد و میل خویش به ایران بازگشت همیشه در ذهنم صدا می کند و تلاطم اندیشه هایم را طوفانی می کند:

«هر آدمی یک ظرفیتی داره ٬ یکی مثل شما ممکنه خدا این ظرفیت رو بهت داده باشه که با خوندن دو کتاب حاضری تا پای جونت برای جمهوری اسلامی هرکاری انجام بدی. یکی هم مثل من باید با آزمون و خطا و با درک تجربیات مختلف در نهایت طی صحبت نیمه شب تو یک اتوبان بین شهری کانادا با  صحبتهای یک راننده کامیون برزیلی به این مسیر برسه.»

و دومین جمله حسین اینکه: «ما که هیچکدوم از امام حسین بالاتر نیستیم ٬ امام حسین هم حر رو بخشید با اینکه می دونست در نهایت اشتباه حر باعث کشته شدن تمامی اعضای خانواده اش می شه. من هم فرصت می خوام. گذشت زمان همه چی رو درمورد صداقت من مشخص می کنه»

واقعاً جالبه، خیلی حرف برای گفتن هست ولی... قضاوت با دوستان...
حسین درخشان قبل از بازگشتش به ایران توی وبلاگش نوشته بود: "من سالهاست که تمام قلم و وجودم را برای مقابله با پروپاگاندای رسانه‌ای در نشان دادن ایران به عنوان تهدید جهانی به کار گرفته‌ام. سالهاست که هر جا رفته‌ام (از جمله در قلب تل آویو) گفته‌ام و نوشته‌ام که جمهوری اسلامی حکومتی بامشروعیت و مستقل است و دولت‌هایش (چه رفسنجانی و خاتمی و احمدی‌نژاد) به خواست اکثریت مردم به قدرت رسیده‌اند

هر چه فشار به ایران بیشتر شد آدم‌هایی مثل من هم مجبور به دفاع رساتر شدند و این آرام آرام تمام ما را منزوی کرد. هر کسی صدایش بلندتر بود، بیشتر منزوی شد و من هم آرام آرام از «پدر وبلاگ‌نویسی» تبدیل شدم به «جاسوس منفور جمهوری اسلامی.»

انقلاب ایران بر سر نماز و روزه و چادر نبود و متعلق به همه‌ مایی است که پای آن مستقیم و غیرمستقیم ایستادیم و هزینه دادیم، برای اینکه می‌خواستیم روی پای خودمان بایستیم و خودمان تعیین کنیم که چه کسی و چطور می‌تواند بر ما حکومت کند.

چشم میلیاردها مردم فقیر و زیر ستم دنیا به این خانه، به این شورش بی‌همتا، و به من و شما است."

و امروز به قول فارس نیوز حسین درخشان با این افکار و عقاید؛ ضد انقلاب مقیم کانادا می شود و برای 5امین سال در زندان اوین به امید آن نشسته که حداقل انگ ضد انقلاب نخورد. حسین در دل همه جوانان معتقد به خمینی و خامنه ای یک انقلابی واقعی است.

حسین درخشان 5 سال است که در بازداشت به سر می برد. و به گفته بعضی 14/5سال دیگر دیوارهای اوین هم آغوش اویند. سخنان امام و مقتدایم هیچگاه تکراری نمی شوند، یاد سخنان آیت الله خامنه ای افتادم که بعد از بمب گذاری در مقر حزب جمهوری اسلامی و شهادت یاران نزدیک امام فرموده بودند (نقل به مضمون): «انقلاب مانند بته ی جوشانی است که همواره می جوشد و افراد جدیدی بیرون می دهد. گفته بودند دشمنان خیال می کنند که با حذف بهشتی ها و رجایی ها می توانند جلوی این حرکت عظیم مردم ما را بگیرند.»

اما محتوای این بته ی جوشان چیست؟ آیا به غیر از جوانان وطن دوستی که سر خورده از وعده های غرب به دنبال اندیشه ای نو و سازنده هستند؟ درون بته ی جوشان انقلاب 57  بودند جوانانی که در کاباره ها می رقصیدند و در میکده ها میگساری می کردند؛ زمانی که خمینی کبیر آتشی در این بته انداخت جوانان یکی یکی و گروه گروه به درونش رفتند. افکار غربی شان را سوزاندند و پا به پای امام بالیدند و انقلابی شدند. این اتفاق یک روزه نیفتاد. ماه و سال ها طول کشید تا فکر و ذهن و اندیشه ی جوان ایرانی «آمادگی» ورود به بته ی جوشان و سوزان انقلاب را پیدا کرد و کاری کرد کارستان؛ جنگ تحمیلی و انواع سلاح ها هم نتوانست این آلیاژ بی نظیر را ذره ای ذوب کند.

مگر نبودند زمان انقلاب و جنگ همین جوانان با آتش خمینی گُر گرفتند و گرمای وجودشان را با حرارت خونشان به انقلاب تقدیم کردند. مگر «شهید شاهرخ ضرغام» نبود که از دل مشهورترین کاباره تهران در حالی که سال ها استخدام آنجا بود با موج خمینی منقلب شد و انقلابی؟ و در جنگ رشادت ها کرد و شهید شد؟

حسین درخشان همانگونه که از رفتارش پیداست عاشق اندیشیدن است؛ عاشق تجربه کردن است. حسین زندگی اسلامی ایرانی را تجربه کرد؛ زندگی و اندیشه ی غرب را هم آزمود؛ خواند و خواند و خواند تا ذهنش آماده ی رفتن در این بته شد. به دوستان ضد نظامش پشت کرد و آن جا که نیاز بود رسوایشان کرد. هزینه ی این «آمادگی» را پرداخت و چون شناگری که قبل از ورود به آب کمی دمای آب را می آزماید آرام آرام وارد این جرگه شد. آمد که آلیاژی شود برای نظام؛ سلاحی شود علیه متخاصمان اما گذشت زمان نشان داد عده ای علاقه ای به افروخته نگه داشتن این یادگار ارزشمند ندارند. حسین ماند و زندان. حسین ماند و تنهایی. حسین ماند و نا امیدی. او ماند و حکمی سنگین. فقط به خاطر اینکه عده ای قصد دارند چوب لای چرخ اذهان «آماده» بگذارند. عده ای که از این امیدهای دیروز امام استفاده می کنند برای بالا رفتن دوستان محفلشان و کوبیدن دشمنان حلقه شان.

آقایان بر مسند قدرت! جلوی «یدخلون فی دین الله افواجا» دیوار نسازید!

در آخر یکی دیگر از نوشته‌های سابق حسین درخشان را بازنشر می‌کنیم...

"مقاومت ایران در مقابل «قدرت‌های بزرگ جهان» به تمام کشورهای تحت سلطه و ضعیف جهان اعتماد به نفس خواهد داد که تنها اگر جلوی آمریکا یا هر زورگوی حرام‌زاده‌ی دیگری بایستند وکوتاه نیایند و مماشات نکنند، حق خود را خواهند گرفت. بقول رفقای سابق اصلاح‌طلبمان حق گرفتنی است و نه دادنی. اگر می‌خواهی حقت را از آمریکا و اروپا بگیری نباید گول ادا و اصول‌شان را بخوری.

این جانورها قرن‌ها ملت دنیا را چاپیده‌اند و غارت کرده‌اند و هنری هم جز همین چاپیدن و اعمال قدرت ندارند. حالا یک موقعی با سرنیزه و بعدتر با «دانش» و «مدرنیته» و «عقلانیت» و شبیه به آن. اگر در برابر آنها از یک ریال بگذری چند سال بعد تمام خانه و هستی و دار و ندارت را صاحب خواهد شد.

این درس را اول مصدق و بعد امام خمینی به ایران داد. زمان مصدق وضع دنیا متفاوت بود و مصدق هم در واقع نیروی کوچکی بود در داخل سیستم فاسد و کاملا وابسته و نوکر پهلوی. مصدق در خانه‌ی خودش هم دشمن داشت. ولی ایران الان دیگر فرق می‌کند. با منزوی کردن و کنار رفتن افراد فاسد و تاجر-سیاستمدارانی مثل ناصری و موسویان، ایران دیگر مجبور نبود هم در خانه‌اش بجنگد و هم در بیرون از خانه. مصدق بی‌چاره خیلی تنها تر از احمدی‌نژاد و لاریجانی و خامنه‌ای بود.

خرد و عقلانیت حاصل دوران روشنگری است که زمینه‌ی اعمال قدرت اروپایی‌ها را بر کره‌ی زمین فراهم کرد. قرن‌ها مردم تحت ستم دنیا فکر می‌کردند تنها یک نوع عقلانیت وجود دارد و آن هم همانی است که همیشه تسلط مرد سفیدپوست اروپایی را بر مردان و زنان غیراروپایی و غیرسفید دنیا (و حتی زنان سفید اروپایی) توجیه کرده است. عقلانیت جهانشمول پس از روشنگری مفهومی بی‌طرف و خنثی نیست و کلید تسلط چند قرنی اروپا (و بعد هم آمریکا) بر کره‌ی زمین نتیجه‌ی همان جمله‌ی ساده‌ای است که هزاران بار شنیده‌ایم: دانش قدرت است یا  کدام دانش برای چه کسی قدرت است. سوال کلیدی این است که اگر خواستید جوابش را پیدا کنید به نظر من نوشته‌های موسی غنی‌نژاد را به عنوان یکی از این نوع «دانشمند»ان یا در واقع حاملان و عاملان وتوجیه‌گران سنتی قدرت و سلطه‌ی اروپایی بخوانید.

بر اساس عقلانیت کانتی کاری که امام خمینی در انقلاب ایران کرد یک حماقت محض بود. بخصوص آنجایی که آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها شاه را قانع کردند تا شاپور بختیار را به بازی بفرستد تا امام خمینی را از برداشتن قدم بعدی منصرف کند. شک نداشته‌باشید که اگر یک درس‌خوانده‌ی آمریکا و اروپا جای امام خمینی بود گول خورده بود و به رفتن شاه و آمدن شاپور بختیار رضایت داده بود. بر اساس همان عقلانیت و خردی که در «دانشگاه‌»های اروپایی و آمریکایی به خورد او داده‌بودند. خردی که نتیجه‌اش همیشه به نفع قدرت است تا قربانی.

ولی دنیای ذهنی خمینی آلوده نبود به قدرتی که در پی دانش اروپایی می‌آید. امام خمینی، به عنوان بهترین مصداق برای مفهوم روشنفکر اورگانیک آنتونیو گرامشی، فریب نخورد و تا زمانی که دیگر هیچ نشانه‌ای از سلطنت در ایران نمانده بود «نه» گفت و «نه» گفت و قدمی عقب نرفت. همین کلید پروزی در نبرد با قدرت است. همین «نه»ای که خمینی سالها پیشش درواقع به بزرگترین اهرم اعمال قدرت سلطه‌گران به «عقلانیت اروپایی» گفت.

اروپا و آمریکا تا وقتی بر ما قدرت دارند که با قواعد آنها در بازی‌شان شرکت کنیم. با تعریف آنها از عقلانیت، با تعریف آنها از عدالت و آزادی و با تعریف آنها از حقوق بشر و امنیت و پیشرفت و توسعه و هزار کوفت و زهرمار جهانشمول دیگر.

تمام این قدرت به محض سرپیچی ما از پذیرفتن این قواعد و این تعاریف فرو می‌ریزد. کلید دوام سی‌ساله‌ی انقلاب ایران همین سرپیچی از نوعی از دانش است که همیشه سلطه‌ی اروپا و آمریکا را تضمین کرده است.

اگر انقلاب فرهنگی‌ای قرار است در سیستم دانشگاهی و بخصوص علوم‌انسانی ایران رخ دهد، باید بر این اساس باشد. نه کاری که با همکاری اسلامیست‌ها و لیبرال‌های عقب‌افتاده در اول انقلاب برای بیرون انداختن هرجور آموزه‌ی ضد سرمایه‌داری و ضد استعمار انجام شد."

/ 3 نظر / 55 بازدید
یک نفر

همینقدر که حسین درخشان حاض شده پاسپورتش مهر اسراییل بخورد تا به مسجد الاقصی برود برای شناختنش کافیست.

جانباز از اصفهان

/ با سلام بر شما دوستان با مطلب مهم: خدا کند مشایی بیاید زیرا کسی را نخواهیم داشت خلاء احمدی نژاد را پر کند به روز شده ام . دوستان حتما" مطالعه بفرمایید. http://noore14d.blogsky.com /

پندار

با سلام . وب پر محتوایی دارین. خوشحال میشم با ذکر یا زهرا(س) به وب من هم سری بزنید.