جنگ افکار است امروز ...

نیوتن می آسود

در پناه سایه، در زیر درخت

ناگهان سیبی افتاد زمین

نیوتن آن را دید

سپس از خود پرسید

که چرا سوی هوا پرت نشد

اکتشافات جهان

اتفاقات بود که چنین می‌افتاد

که کسی می فهمید

و به ما می فرمود که چه چیز چه پیامی دارد

و چه رازی دارند آیات خدا

راز و اسرار جهان

نیوتون آسودی؟

خوش بحالت...

راز و اسرار جهان

کشف می شد یک روز

ما نبینیم کسی می بیند

ما نفهمیم کسی می فهمد

هیچ کس منتظر مهلت خمیازه ما نیست

گلم                                                                                                                                                         

هیچ کس منتظر خواب تو نیست

که به پایان برسد

لحظه ها می آیند

سالها می گذرند

و تو در قرن خودت می خوابی

قرن آدم ها هر لحظه تفاوت دارد

قرن ها گاه کوتاهتر از ده سالند

گاه صدها سالند

قرن ها می گذرند

و تو در قرن خودت می مانی

ما از این قرن نخواهیم گذشت

ما از این قرن نخواهیم گریخت

با قطاری که کسان دگری ساخته اند

هیچ پروازی نیست

مگر انگیزه و عشق

مگر اندیشه و علم

مگر آیینه و صلح

و تقلا و تلاش

قرن ها گرچه طلبکار جهانیم ولی

ما بدهکار جهانیم در این قرن چه باید بکنیم

هیچکس گاری ما را به قطاری تبدیل نکرد

هیچکس ذوق و اندیشه پرواز نداشت

هیچکس از سر عبرت به جهان خیره نشد

هیچکس از سفری تحفه و سوغات نداشت

من در این حیرانم

که چرا قافله علم به ایران که رسید

یا اگر آمد و رفت

پدرانم سرگرم چه کاری بودند؟

بر سر قافله سالار چه رفت

و اگر همراه این قافله گشتند گهی

برنگشتند چرا؟

کشته گشتند چرا؟

خوب می دانی که چه می گویم

از که می گویم

از کسانی گویم که به جرم دانستن، تکه تکه شدند

نه در آن 8سال که گذشت

نه در آن

نه در این

بلکه امروز و دیروز را می گویم

همین نزدیکی

توی تهران

وسط انسان ها

بمب ها می ترکند تا فریادها را

تا فرهادها را مأیوس کنند

ما چه کردیم برای دگران

و چرا از خم این چنبره بیرون شدیم

نازنین

زندگی ساعت دیواری نیست

که اگر هم خوابید

بتوانی آن را تنظیم کنی

کوک کنی

برسانی خود را به زمان دگران

کامیابی صدفی نیست که آن را موجی

بکشد تا ساحل

و در او مرواریدی باشد

غلطان،

نایاب

هیچ صیاد زیردستی نیز

باز بی تر و تقلا

ماهی کوچکی از دریای صید نکرد

بخت از آن کسی است

که به کشتی رود و به دریا بزند

دل به امواج خطر بسپارد

و بخواهد چیزی را کشف کند

و بداند که جهان پر آیات خداست

بشنود شعر خداوندی را در کار جهان

و ببندد کمرش را با عزم

و نمازش را در مزرعه

در کارگهی بگذارد

و مناجات کند با کارش

و در اندیشه یک مسئله خوابش ببرد

و کتابش را بگذارد در زیر سرش

و ببیند در خواب

حل یک مسئله را

باز با شادی درگیری یک مسئله بیدار شود

ابن سینا

 پاستور

   گراهام بل

      رازی

           شهریاری

                 علی محمدی

                          رضایی نژاد

                                   و احمدی روشن

                                                                    بشود

بخت از آن کسی است

که چنین می بیند

و چنین می فهمد

و چنان جام پری می نوشد

و چنین می کوشد

بخت از آن سیبی است

که در آن لحظه فتاد

و از آن نیوتن

که به آن اندیشید

و در آن راز بزرگی را دید

خوش به حال آن سیب

خوش به حال نیوتن

که در آن زمان زیست

زمانی که علم و دانش ارج و قربی داشت

و متانت و سعادت

و نه اینکه امروز

گلوله شود بهر هر دانشمند

گلوله

گلوله

انفجار

برای کسی که سلاح اش فکرش بود

و این می گوید

که امروز

جنگ افکار است

جنگ فکر و گلوله

علیه آن که، استاد ...

استاد شهامت و غیرت بود

شهریاری را گویم و

و دوباره علی محمدی را

رضایی نژاد سنی نداشت

 و امروز احمدی روشن را ...

که شما را به خاطر دانستن

به خاطر ما کشتند

آن گروه خدانشناس

به قصد جان، خدا کشتند

پر از تلالوء آینده

به جرم اندیشه

به جرم غیرت

به جرم فتح لحظه، شما را کشتند

به کشتن نه تو را،

نه او را

نه آنها را

بلکه جملگی ما را

یکی یکی همه یک جا کشتند

 جهان سکوت غم انگیزی است

نه یک دقیقه که صدها قرن

جهان که عربده جویانش تو را به جرم صدا کشتند

به جرم جوهر قلمی که خونبهای شهیدان بود

 به یاد حرمله افتادم که شهیدان کشتند

 ولی همیشه خدا هست و همیشه اهل خدا

همیشه اهل وفا هستند،...

چقدر کرببلا کشتند!

 

 

 

به یاد استاد بزرگ مرحوم مجتبی کاشانی که این شعر درونمایه ی اشعار بود

یاد او هم بخیر...

 

 

/ 4 نظر / 48 بازدید
هادی نیاکی

سلام برادرم! یاد حرف های حاج آقا صفرپور افتادم... بهمون میگفت الآن که دشمن دست گذاشته رو دانشگاه ها، و داره یکی یکی دانشمندان ما رو ترور میکنه نشون میده که دانشگاهامون کم کم دارن رنگ و بوی دین رو به خودشون میگیرند. الآن دیگه با علم خودمون باید نقش شهید مفتح رو ایفا کنیم، باید با تحصیل دانش، جغرافیای کشورمون رو از نیاز به خارجی ها فارغ کنیم... اینا وظیفه ی ماست. یادمون باشه که فقط با چند تا عکس و پوستر و متن ادبی و شعر و ... نباید از کنار شهریاری ها و علی محمدی ها و رضایی نژادها و فعلاً احمدی روشن ها بگذریم. ما هم باید مثل اینا باشیم. باید دشمن رو از خودمون بترسونیم. باید از این علومی که تو همین فضای ذاتاً غربی داریم تحصیل میکنیم به نفع کشور خودمون و مردم خودمون استفاده کنیم... و این کاری بود که این شهدای دانشگاهی انجام میدادند... اونا داشتن برای کشورشون زحمت میکشیدن، برای همونی که همه مون به خوبی شعارشو میدیم، ولی وقت عمل... اونا شهید شدند چون همیشه می گفتند: ما میتوانیم! و تو عمل هم ثابت کردند! و حالا دشمن هم از همینا میترسه. و ...

هادی نیاکی

و حالا اگه ما هم بخوایم رهرو اینها باشیم باید تو همین فضای دانشگاهی یه کارهایی انجام بدیم که دشمن رو از خودمون بترسونیم. و لازمه ی انجام این عمل مهم، داشتن بصیرته. نداشتنِ بصیرت کافیه که باعث میشه فکر کنیم مثلا با تسخیر سفارت یه کشوری مثل انگلیس باید دشمن رو از خودمون بترسونیم، نه!! بعضی وقتها یادمون میره که باید الگوهای خودمون رو از بین شهریاری ها و امثالهم انتخاب کنیم، نه از یه عده ای که میخوان با بالا رفتن از در و دیوار یه سفارت، مثلا دشمن رو بترسونن و یا پیام انقلاب رو به جهان صادر کنند... فقط مواظب باشیم گرفتار افراط و تفریط نشیم. یادمه وقتی با دکتر... صحبت میکردم میگفت: یادمه وقتی دانشجو بودم بچه مذهبی های ما (اونایی که هیچ وقت نماز جماعت و دعا کمیل ها و ... شون ترک نمیشد) ما ها رو مذمت میکردن که چرا مثلا فلان کار مستحب رو انجام نمیدید؟؟ میگفت: تو بین همونا (مذهبی ها) درس خون ترینشون رتبه ی دو رقمی کلاس رو داشت و اصلا جزء ده تای اول نبودند! راست میگه، الآن رو که نگاه میکنم میبینم واقعا خیلی از حرفاش درسته. ماها میایم اساتید خودمون رو نقد میکینم که چرا مثلا روحیه دینی ندارند و گاها با بعضی اصول

هادی نیاکی

و گاها با بعضی اصول اسلام مخالفن؟؟ میگیم چرا روحیه ی انقلابی ندارن؟ میگیم چرا مشی انقلابی ندارن؟؟ خب درست میگیم! ولی تو آینده کیا قراره جای اونا رو بگیرن؟ جز ماها؟ اون وقت برین نگاه کنید وضع تحصیلی بچه مذهبی های ما رو! داغون داغون! افتضاح! و این یعنی پوچی! یعنی (ببخشید) حرف مُفت! امیدوارم این شهدای عرصه ی علمی رو فقط تو پوسترها و دفترچه های خاطراتمون نسپاریم! اونا باید الگوهای عملی ما باشند!

هادی نیاکی

+ضمنا سایر مطالب وبلاگ شما رو هم خوندم، بعضیاشو چند بار... به بعضیاش نقد دارم مخصوصا اونی که راجع به آیت الله جنتی نوشتید... خودتون که بهتر میدونید، ایام امتحانات و کمبود وقت! چون نوشتن نظرم در مورد مطالب شما خیلی وقت گیر بود به بعد موکول میکنم. شاید هم خصوصی بهتون گفتم، شاید هم تو وبلاگم جواب دادم مخصوصا همون مطلبی که ازش نام بردم. خلاصه اینکه هم به شما و هم به همه ی بچه هایی که دارن وقت و انرژی خودشون رو تو این ایام هم تو عرصه ی علمی و هم سیاسی و فرهنگی و ... صرف میکنند یه خسته نباشید حسابی میگم. همه ی شما موفق باشید. یا علی، صلوات./