فردوسی؛ پیام بَر ایرانی... قضاوت با خدا...

همه ماجرا از اینجا شروع شد که دکتر احمدی نژاد خواست مثل همیشه فرشته مسلکی را کنار بگذارد. (با این توضیح که فرشته مسلکی یعنی همان تسبیح و تقدیس و در جای امن و امان ماندن مثل اکثر فرشته های حوزه علمیه که البته این کجا و تسبیح و تقدیس در خط مقدم جبهه کجا؟)

این مطلب رو فروردین ماه ناقص رها کرده بودم، در این مدت با پختگی کاملی که از فرهنگ ایرانی به سبب پیام بَرانی چون فردوسی به دست آوردم به تکمیل نگاره ام می پردازم که ثبت شود در لوح انحرافم.

باید بگویم که دکتر احمدی نژاد دکترای جبهه سازی دارد، جبهه حق علیه باطل و همین دکترای اوست که توانسته دشمنان بسیاری را از همه ی قماش برای ایشان فراهم آورد. دشمنانی از جنس فرشته گرفته تا شیطان آن هم از نوع بزرگ اش.

دکتر مدت بسیاری است که در راستای جبهه سازی به دنبال نقاط اتحادی است که بتواند در جبهه ی حق از کوچکترین پتانسیل ها نیز استفاده نماید. به عنوان مثال همین حرکت جشن جهانی نوروز که شاید در ظاهر در چشم فرشته ها اشاعه ی مکتب ایرانی باشد ولی در حقیقت بهانه ای است برای اجتماع کسانی که نمیدانند و تریبون سازی است برای اشاعه اهداف اسلام و نه اسم اسلام.

دکتر احمدی نژاد از فردوسی اینگونه میگوید که ایشان توانست آموزه های پیامبران را صورت عینی بخشد و بر دل و جان مردم این آموزه ها را یادگار گذارد و حقایق آن را نقل کوی و برزن کند و در کلام مردم معارف را به زبان شاهنامه که بهتر بگوییم همان انسان نامه جاری سازد. و به واقع این حکیم که مجهز به سلاح بُرّنده ی هنر بود توانست زنده کننده ی آموزه های اسلام برای نجات انسان در طول قرن های متمادی باشد.

و اینگونه سخن راندن دکتر احمدی نژاد جبهه سازی دیگری بود که بتواند با فردوسی بر دلهای مهر باطل خورده کلیدی گذارد ولی چه کنیم که فرشته ها فقط ذکر و تسبیح می شناسند. چراکه شاهد آن بودیم که گویا عده ای نزد حضرت آیت الله مکارم شیرازی رفتند و با وارونه نشان دادن امر ایشان را وادار به جوابیه دادن علیه حرکت دکتر احمدی نژاد کردند و حرفهای دکتر را ظلم بزرگ به علمای اسلام خواندند و مردم را از آثار شوم(!) آن بیم دادند. (البته این فرض بنده است با این خیال که آقای مکارم به اشتباه اطرافیان، دست به ایراد چنین سخنانی زده اند.)

جالب است که آقای مکارم، فردوسی را اسلام شناس نمی داند و نهایتاً ایشان را منجی زبان فارسی می خواند!

در اینجا این عالم بزرگوار را ارجاع به سخنان مقام معظم رهبری می دهم که فردوسی یک حکیم بود و نه فقط یک داستانسرای زبان فارسی.

امام خامنه ای می فرمایند:

صاحب فقه حکومتی می فرمایند: فردوسى، حکیم ابوالقاسم فردوسى است. به یک آدم داستانسرا، اگر صرفاً داستانسرا و حماسه‌سرا باشد، حکیم نمیگویند. این «حکیم» را هم ما نگفتیم؛ صاحبان فکر و اندیشه در طول زمان او را حکیم نامیدند. شاهنامه‌ى فردوسى پر از حکمت است. او انسانى بوده برخوردار از معارف ناب دینى. همه‌ى آنها حکیم بودند؛ سرتاپاى دوانینشان پر از حکمت است. 

 و یا جایی دیگر: به فردوسى، حکیم مى‏گویند. حکمت فردوسى چیست؟ حکمت الهىِ اسلامى.

فردوسى، یک حکیم الهى‏؛ شما خیال نکنید که در حکمت فردوسى، یک ذره حکمت زردشتى وجود دارد. فردوسى آن وقتى که از اسفندیار تعریف مى‏کند، روى دیندارى او تکیه مى‏کند. مى‏دانید که اسفندیار یک فرد متعصبِ مذهبىِ مبلّغ دین بوده که سعى کرده پاکدینى را در همه جاى ایران گسترش بدهد. تیپ اسفندیار، تیپ حزب‏اللهى‏هاى امروز خودمان است؛ آدم خیلى شجاع و نترس و دینى بوده است؛ حاضر بوده است براى حفظ اصولى که به آن معتقد بوده و رعایت مى‏کرده، خطر بکند و از هفت‏خان بگذرد و حتّى با رستم دست و پنجه نرم کند. وقتى شما شاهنامه را مطالعه مى‏کنید، مى‏بینید که فردوسى روى این جنبه‏ى دیندارى و طهارت اخلاقى اسفندیار تکیه مى‏کند.

و یا در جایی دیگر از عمومیت یافتن شاهنامه فردوسی برای اشاعه ی اسلام سخن می گویند و ...

 و یا می فرمایند: آنچه‌ که‌ از حکمت‌، معرفت‌ و اندیشه‌ والای‌ بشری‌ در دیوان‌های‌ شعری‌ زبان‌ فارسی‌ گنجانده‌ شده‌ است‌ بسیار مهم‌ و قابل‌ توجه‌ است‌ و در این‌ زمینه‌ می‌توان‌ به‌ حکمت‌، معارف‌ الهی‌ و اندیشه‌ مورد نیاز بشری‌ که‌ در شاهنامه‌ حکیم‌ ابوالقاسم‌ فردوسی‌ موجود است‌، اشاره‌ کرد.

و در جایی دیگر اینگونه عرض می کنند که: من موافقم که از «فردوسى» تجلیل شود، شاهنامه تحلیل شود و حکمت فردوسى استخراج گردد. فردوسى باید بزرگ شود. فردوسى در قلّه است. امیدواریم کم‌کارى - که دوستان اشاره کردند - گریبان ما را نگیرد تا حکمت فردوسى را بیان کنیم. ما هستیم که اسم او را «حکیم ابوالقاسم فردوسى» گذاشتیم؛ دشمنان دین که این اسم را نگذاشته‌اند. خوب؛ این حکیم چه کسى است و حکمت او چیست؟ آیا حکمت زردشتى است، حکمت بى‌دینى است، حکمت پادشاهى است یا حکمت اسلامى؟ این را مى‌شود در آورد. اگر کسى به شاهنامه نگاه کند، خواهد دید که یک جریانِ گاهى باریک و پنهان و گاهى وسیع، از روح توحید، توکّل، اعتماد به خدا و اعتماد به حق و مجاهدت در راه حق در سرتاسر شاهنامه جارى است. این را مى‌شود استخراج کرد، دید و فهمید. مخصوصاً بعضى از شخصیتهاى شاهنامه خیلى برجسته هستند که اینها را باید شناخت و استخراج کرد.

امام خامنه ای خود را عاشق و شیفته ی زبان فارسی می دانند

بنده شخصاً به عنوان یک آدم عاشق و شیفته ی زبان فارسی، به این مجموعه ی شما خیلی امید بسته ام؛ امیدوارم که این مجموعه انشاءا... بتواند کارهای بزرگ و اساسی ای را در باب زبان فارسی انجام بدهد. (بیانات در دیدار با اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی-27/11/1370)

 در تهاجم فرهنگى، هدف، ریشه‌کن کردن فرهنگ ملى و از بین بردن آن است

تهاجم فرهنگى این است که یک مجموعه-سیاسى یا اقتصادى-براى مقاصد سیاسى خود و براى اسیر کردن یک ملت، به بنیانهاى فرهنگى آن ملت هجوم مى‌برد. چنین مجموعه‌اى هم چیزهاى تازه‌اى را وارد آن کشور و آن ملت مى‌کند؛ اما به زور؛ اما به قصد جایگزین کردن آنها با فرهنگ و باورهاى ملى. این، اسمش تهاجم است. در تبادل فرهنگى، هدف، بارور کردن فرهنگ ملى و کامل کردن آن است. اما در تهاجم فرهنگى، هدف، ریشه‌کن کردن فرهنگ ملى و از بین بردن آن است.(بیانات در دیدار وزیر، معاونین و رؤساى مناطق آموزش و پرورش سراسر کشور-21/05/1371)

و اینها همان حرف هایی است که نوروز امسال دوباره با کلام دکتر احمدی نژاد زنده شد و آیت الله مکارم  با هر دلیلی به مخالفت پرداختند گویا همیشه دشمنی در کمین است و ما نمی فهمیم!!!

امام خامنه ای زبان فارسی صد برابر حجم فعلی خودش، قابل گسترش است

زبان فارسی، علاوه بر گسترش و ترکیب پذیری خودش، زبان بسیار خوب و شیرین و پرگنجایشی است و مثل یک بادکنک، صد برابر حجم فعلی خودش، قابل گسترش است؛ اما زبان عربی، اینطوری نیست. (بیانات در دیدار با مدیران و مسؤولان بخشهای خبری صدا و سیما-21/12/1369)

 

البته خوب است چنین افرادی که زبان تکفیر را بهتر بلدند چنانچه آوینی را می شناسند و انحرافی اش نمی خوانند، نیم نگاهی هم به کلام آوینی بیندازند.

آوینی می گوید:

تفکر «شاهنامه» هیچ چیز غیر از اسلام نیست.

من معتقدم یکی از دلایل اصلی رشد و گسترش اسلام در ایران، قومیت ایرانی ست. میتراییسم (آیین مهر پرستی، مذهب ایرانیان پیش از ظهور زرتشت) در ایران به این امر کمک کرده، چرا که مقارنه هایی بین میتراییسم و تفکر شیعی وجود دارد. این تفکر در ما ریشه دار است. تفکر «شاهنامه» هیچ چیز غیر از اسلام نیست.

حکمت معنوی شاهنامه همان تفکر عرفانی ماست

«شاهنامه» به نظر من حکمت معنوی است و منافاتی با دین ندارد که هیچ، اصلا اسطوره هایی که فردوسی در شاهنامه بررسی یا جمع کرده است، اساطیری هستند که اگر بخوهیم آن ها را بر اساس تفکرات دینی و عرفانی خودمان تاویل کنیم، خواهیم دید که «شاهنامه» اصلا حکمت معنوی است و چه بسا از این لحاظ کم نظیر است. به نظر من ریشه حکمت معنوی شاهنامه همان تفکر عرفانی ماست؛ یعنی در تفکری که من خود را به آن منتسب می دانم، اسلام نسبتی با ملیت دارد. کتاب آیینه جادو (مجموعه مقالات شهید آوینی پیرامون سینما و هنر) ص 131 – 134

 

 

و البته چند روز پیش یک سخنرانی از استاد رحیم پور ازغدی گوش می دادم که اینجا قسمتی از آن را برایتان پیاده می کنم چراکه او نیز نیکو سخن می گفت:

استاد رحیم چور ازغدی می گوید:

وقتی که حاکم طوس یک ماده ی واحدی را با مضامین اساطیری ایران ماقبل اسلام و هم با ماهیت زرتشتی و هم با ماهیت درباری و شاهنشاهی به دو شاعر می دهند، یکی به دقیقی می دهد و یکی به فردوسی شما می بینید که چگونه نوع رویکرد دو نفس و دو شخصیت با یک ماده را نشان میدهد. دقیقی حدود هزار بیت شعر شاهنامه را قبل از فردوسی می گوید و بعد همان ماده را به فردوسی می دهند و از درون آن محتوای دیگری با صورتی کامل متفاوت بیرون می آید. آن هم در حالی که هر دو یک کار را به ظاهر کرده اند چرا که ماده همان ماده است ولی ماده شاهنامه را فردوسی با همان تعابیر ماقبل اسلامی و درباری و شاهنشاهی و زرتشتی با روح اسلامی و شیعی از نو می آفریند و یک روح جدیدی را در همان بدن می دمد و یک ادبیات ملی مذهبی با روح شیعی متولد می شود و در قالب یک جسم اساطیری ماهیت جدیدی متولد می شود ولی دیگر این شاهنامه آن شاهنامه نیست. این اتفاقی که اینجا افتاده قرائت شیعی اسلامی فردوسی است از فرهنگ ایرانی ماقبل اسلام که دیگر نه ماهیت زرتشتی دارد، نه ماهیت ضد اسلامی دارد، نه ماهیت شاه پرستانه دارد که متاسفانه نقدهای بدی در مورد فردوسی می شود و اخیراً یکی از منتقدین در مقاله ای فردوسی را یک قلم به دست خطاب کرده بود که برای پول شعر می نوشت!

 

خلاصه کلام اینکه ایکاش حضرت آیت الله مکارم شیرازی نیز بسان صاحب فقه حکومتی اسلام و همچنین دکتر احمدی نژاد کمی خود را در ادبیات دینی و هنر به عنوان یک سلاح در جبهه ی حق علیه باطل وارد می کردند که نخواهند اینگونه سخنی به زبان آورند که اعتبار خودشان را زیر سؤال ببرد و یا حداقل کمی به مطالعه سخنان مقام معظم رهبری بپردازند.

ولی نکته ای دیگر...

ولی نکته دیگری که در پی پرداختن به آن هستم منطق کلی چنین طرز فکرهایی است که سبب می گردد علیه تفکر جبهه ای اینگونه حرکاتی را صورت دهد که در حد اعلای خود باعث سو ءاستفاده از علما می گردد و با تحریک احساسات و تعصب دینی این بزرگان آنان را به نوعی می شورانند. و در حد بسیار پایین تر باعث ایجاد تشنج و فحاشی در بین عوام می گردد، چیزی که حتی من وبلاگ نویس را نیز که به تشریح مسائل در فاز منطقی می پردازم ، رها نمی کند. چراکه گاهاً مورد لطف فحاشی های این طرز فکر قرار می گیریم.

در اینجا توجه شما را به فحاشی یکی از این طرز فکرها جلب میکنم.

فردیی که خود را Poostkan نامیده و در کامنتی اینگونه می گوید:

 «اندکی صبر پوست کندن شما در راه است(!!!)

متاسفم برات که استفراغ ایرانی گرایی و آتش پرستی احمدی نژاد رو قرقره و میکنی و در برابر علمای دین میایستی 

بر فرض احمدی نژاد دکترای ترافیک داشته باشه چه تخصصی در امور دینی داره به چه حقی این مزخرفاتو میگه ؟ و شما بدون توجه به حق و نا حق بودن حرفش دنبال توجیه حرفاش هستی 

صبر کن این چند روز ریاست این مردک بگذره چنان پوست خودشو و
هوادارشو و مشایی چی ها رو بکنیم 

صبر کن تا حالا هم برای حفظ نظام و انقلاب صبر کردیم(!!!)»

 

حال جواب «منطقِ احمدی نژادی» رو به نظر شما می رسانیم:

جناب پوست کن عزیز! 

سلام علیکم

اولاً اینکه منطق پوست کنی حرف جدیدی نیست و این طرز تفکر سالهای زیادی است که دارد پوست مردم را به هر بهانه ای می کند ولی زشتی کار اینجاست که منطق شما می گوید به اسم دین و حزب الله بازی پوست بکن که این خرابکاری بیش نیست چراکه منطق دین و منطق حزب الله همان منطق مهربانی و بزرگ منشی است.

شما سی سال است که پوست مردم ایران را به نام دین و حزب الله بازی می کنید. خبر
جدیدی نیست. ولی ما حامیان تفکر جوان و زنده ی دکتر احمدی نژاد با عمل صحیح خود که مبتنی بر اسلام صحیح است کاری خواهیم کرد که شما مجبور شوید پوستتان را
عوض کنین البته با میل و رغبت اینکارو خواهین کرد. موید باشین انشالله

و دیگر اینکه اسلام یک مسیر برای رسیدن است و نه یک واژه ای که همه از آن بایستی فراری باشند و دکتر هم یک مسلمان است و اسلام آنقدر راحت به بیان مفاهیم پرداخته که هرکسی بتواند بدون طول و تفسیرهایی طولانی به فهم واقعی از آن برسد چراکه تمامی مفاهیم اسلام در فطرت خدا محور انسان وجود دارد که هرکسی می تواند به فهم آنها به راحتی برسد و فقط کشف رازهای جدید است که نیاز به تخصص می خواهد.

باید به امثالهم اقتدارگرایان و به اصطلاح کوچه میدانی به پوست کن ها گفت که اشکال از سوی شماست که گرد و غبار تعصب های بی جا که ضایع کننده ی عقل است چشمتان را به حقایق و منطق بسته است.

و شکی نیست که این افراد تمام این حرفها را از رو ی تعصب و البته از روی جهل می گویند و البته داشتن بعضی خصلت ها عامل مهمی در خروج انسان از اعتدال شخصیتی است. این خصلت ها افزون بر آن که در منش و رفتار آدمی تاثیر می گذارد در بینش و نگرش وی نیز آثار مخرب و زیانباری به جای می نهد به گونه ای که شخصیت آدمی از سلامت و کمال فطری دور می شود و در سراشیب سقوط و هبوط قرار می گیرد.

و در نهایت فرد را مصداق این آیه شریفه قرار می دهد: صم و بکم و عمی لایرجعون و لایعقلون

که همان نرود میخ آهنی بر سنگ خودمان است که قبلاً هم نقل مطلبم بود ولی...

 در حالی که باید در عمل فهمید که اسلام دین خیرالامور اوسطها است...

چرا باید این همه نسبت به همه چیز بد بین باشیم؟

چرا باید به همین راحتی نسبت به هر کسی تهمت و بداخلاقی روا بداریم؟

کجای اسلام گفته که بی جهت و از روی جهل و اندکی اطلاعاتی قضاوت کنیم؟

یک آیه از قرانکریم:

انّ الله یأمرکم أن تودّوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس أن تحکموا بالعدل...(نساء، آیه 58)

یکی از چیزهایی که هم این دنیای آدم رو می‌سوزاند و هم آن دنیا انسان را، همین قضاوت نابجاست! 

- توصیه اولیای دین اینه که خودتون رو در معرض قضاوت برای مردم قرار ندید. 

- تو قضاوت حق‌‌الناس مطرحه و خدا از حق‌الناس نمی‌گذره!

- ماها خیلی راحت در مورد آدم‌ها و درون‌شون قضاوت می‌کنیم: "دیدی چطور نگاه کرد؟!؛ دیدی چطوردر مورد من فکرمی‌کنه.. می‌بینی چه نیتی داره .. از رفتارش معلومه که چه جوری فکر می‌کنه.. حتما کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه شه "

- این قضاوت‌ها هم خودمون رو بهم می‌ریزه، هم تهمت به طرف مقابل محسوب می‌شه و هم توی جمع کدورت بوجود میاره!


- آدم بدبین معمولا با سوءظن قضاوت می‌کند.

تو قضاوت حق‌‌الناس مطرحه و خدا از حق‌الناس نمی‌گذره!

قضاوت کردن درباره دیگران چند تا شرط داره:

۱. در حالت تعادل و نرمال باشی. وقتی خیلی عصبی هستی یا کلافه، فوری حکم صادر نکنید.

۲. حرف دو طرف قضیه رو شنیدی یا با اطلاعات یه طرفه قضاوت می‌کنید؟!

۳. اطلاعاتت رو خوب و دقیق پردازش کن.
و در نهایت با عدل و انصاف قضاوت کن، آن هم زمان‌دار، یعنی به خاطر اشتباهش الی الابد محکومش نکن!

که اگرتا ۵ سال دیگه هم بخوای با همون دید منفی بهش نگاه کنی شرط انصاف نیست. 

- متاسفانه ذهنیت‌های مثبت‌مون‌ خیلی زود جدا میشه ولی منفی‌ها.. وای.. وای..

وقتی کسی رو می‌بینیم بهش نمره 100 بدیم، اگر کار اشتباهی کرد از 100 یک نمره کم کنیم! (نه اینکه کلاً از چشممون بیفته و بشه صفر)

- هر قضاوت بیجا کفایت می‌کنه آدم هزار بار جهنمی بشه.

- راه بهشت رو برا خودت دور نکن عزیز من!

- قضاوت نکن عزیز من! مگه قسم خوردی قاضی باشی؟!

- بیایم با خودمون تصمیم بگیریم که راحت درمورد دیگران قضاوت نکنیم

- بذاریم این جمله در ذهنمان بماند :

 

بدبینی نسبت به برخی در جامعه گسترش یافته است...

 به نظر من مطیع محض هر کسی بودن، چه آیت الله العظمی باشد، چه پروفسور و دکتر و مهندس و ... انسان را به گمراهی می برد ولی تحلیل و بررسی و اندیشه کردن روی آراء و نظرات (حتی با نیل به نتیجه نادرست) ارزشمند است و یگانه محوری است که خدای یگانه جهت انسان قرار داده است که مقلد کورکورانه نباشد ولیک اندیشه کند در آنچه می بیند و می شنود و...

هر انسانی می تواند تفکراتی ناب داشته باشد، اما همان انسان امکان خطا در علم و تفکرات و عملش هم می تواند داشته باشد. هیچ انسانی، بدون خطا نیست جز امام معصوم که الگوست برای بشر. بنابراین من به این فهم رسیده ام که باید دید چه چیزی گفته می شود نه اینکه چه کس آن سخن را می گوید. برای من سخن اعتبار دارد نه گوینده اش. با مسائل بوجود آمده میزان فهم و شعور برخی از این حضرات روز به روز برای مردم روشن تر میشود. البته صرف نظر از برخی سخنان از سر کینه یا نادانی یا دشمنی و عداوت این حضرات، شخصیت آنان تا وقتی به گناه و دوری از خدا آلوده نشده باشد مثل همه انسان های معمولی برای بنده محترم است. البته مسئله رجوع به عالم هیچ منافاتی با عرض بنده ندارد.

هر انسانی موظفه به اهل علم رجوع کند اما نه اینکه مطیع محض باشد. و نه اینکه در مورد مسائل تخصصی که خود تخصص ندارد اظهار نظر کند.

 

بری آنانی که خدا به آن ها استعداد استفاده از فکر و تحلیل داده است دو لینک (اینجا و اینجا) از سخنرانی های دکتر محمود احمدی نژاد که به بحث درمورد فردوسی؛ پیام بَر من می پردازد می گذارم که بخوانند و اندیشه کنند... و قسمتی از آن را برایتان اینجا می آورم.

قسمتی از سخنان دکتر در مراسم تجلیل از فردوسی پژوهان؛ خرداد 1391:

«احمدی‌نژاد با اشاره به اینکه حکیم ابوالقاسم فردوسی در سالهای ابتدایی غیبت کبرای امام زمان (عج) به دنیا آمد و رودکی در سالهای ابتدایی غیبت صغری متولد شده بود و تقریبا همزمان با ولادت فردوسی از دنیا رفت، گفت: معتقدم این دو سربازانی بودند که یکی پس از دیگری ماموریت بازگویی حقیقت پیام پیامبر(ص) را بر عهده گرفتند. رییس‌جمهور با بیان اینکه در طول تاریخ پرفراز و نشیب ایران، بزرگان و دانشمندان بی‌شماری زیسته که توانسته‌اند، تفاوت میان پیام اصلی و انحرافی را برای ملت‌ها مشخص کنند، ادامه داد: اما هیچکدام نتوانستند موجب ایجاد تحولی بزرگ در جامعه بشری شوند، در حالی که فردوسی با نگاهی عمیق و تاریخی توانست این تحول را ایجاد کند؛ چرا که او مشاهده کرد ملتی که باید پرچمدار حرکت‌های الهی و انسانی در جهان باشد، منفعل شده است. احمدی‌نژاد اظهار داشت: فردوسی از سویی حقیقت مکتب پیامبر (ص) را تبیین و از سویی دیگر هویت حق‌جوی ملت ایران را زنده کرد و با حقیقت آن پیام پیوند داد. رییس‌جمهور با تاکید بر اینکه اقدام بزرگ فردوسی این بود که روح جمعی و عدالت‌خواه ملت ایران را بیدار کرد، گفت: وی همه تاریخ ایران را زنده و چشم امید ملت ایران را از متعصبان کوردل به داشته‌ها، آرمان‌ها و استعدادهای تاریخی خود متوجه ساخت و روح مسئولیت‌پذیری را در این ملت زنده کرد؛ فردوسی قصد داشت، هویت و عدالت را در بین ملت ایران زنده کند و به سرانجام رساندن این ماموریت جز در قالب حماسه سرایی امکان‌پذیر نبود. احمدی‌نژاد اظهار داشت: فردوسی از سویی سابقه پاکی، توحید و عدالت‌خواهی ملت ایران را به رخ کشید و از سویی دیگر استعداد ذاتی آن در فرهنگ سازی و تمدن‌آفرینی را شکوفا و مسئولیت تاریخی ملت را یادآور شد. رییس‌جمهور با بیان اینکه فردوسی حقیقت اسلام را به زیبایی ترسیم کرد، افزود: این شاعر بزرگ هویت ملت ایران را زنده و راه او را که ادامه راه نبی، وصی و اهل بیت (ع) است، تبیین و مسئولیت تاریخی ملت ایران را یادآور شد. احمدی‌نژاد خاطرنشان کرد: شاهنامة فردوسی در حقیقت توحیدنامه، خدانامه و تفسیر قرآن است. رییس‌جمهور گفت: فردوسی مرز حقیقت اسلام را از زشتی‌ها، پلشتی‌ها، فریب‌ها و تزویرها به خوبی جدا ساخت و نشان داد که حقیقت اسلام همان گمشده تاریخی ملت ایران است که باید خود ملت از آن صیانت کند. احمدی‌نژاد فردوسی را زنده‌کننده زبان پارسی دانست و تصریح کرد: پس از دوران فردوسی شکوفایی حقیقی ملت ایران آغاز شد و علما، شعرا و دانشمندانی نظیر حافظ، خاقانی، وحشی، مولوی و خیام از دل ملت ایران به جهان معرفی شدند؛ در حقیقت فردوسی ظرفی به نام زبان فارسی برای معرفی عظمت‌ها و تجلی بزرگی آنها بوجود آورد. رییس‌جمهور با بیان اینکه نگاه فردوسی نگاهی جهانی و بین‌المللی بود، اظهار داشت: فردوسی و آرش، مرزهای فرهنگی ایران را ترسیم کردند و امروز بر این باوریم که مرز فرهنگی ایران آنجایی است که عدالت، آزادی، توحید و پاکی وجود دارد و هر کجا که از این ارزش‌ها نامی به میان بیاید، آنجا ایران است و ما به آن عشق می‌ورزیم و مردم آن سرزمین را دوست خواهیم داشت. احمدی‌نژاد آثار و اقدامات فردوسی را احیاگر جامعه بشری برشمرد و گفت: امروز مسئولیت و مأموریت ملت ایران پرچمداری توحید، عدالت، عشق و آزادی در جهان است و این شأن حقیقی ملت ایران است.»

و این هم قسمتی از سخنان دکتر در جمع ایرانیان مقیم تاجیکستان در فروردین 1391:

«دکتر احمدی نژاد شاهنامه فردوسی را توحید نامه ، انسان نامه ، عدالت نامه و عشق نامه توصیف کرد و گفت: همه پیامبران برای نجات انسان و نشان دادن راه سعادت و کمال به انسان ها مبعوث شدند؛ اما صرف عرضه کردن این ارزش ها و نشانه های سعادت کافی نبود و لازم بود ملتی، حقیقت این پیام ها را دریافت کرده و آنها را شکوفا کند . 

رییس جمهور، گفت : ملت ایران پس از پذیرش اسلام مشاهده کرد که حکومت دوباره به دست امویان و عباسیان افتاد که بویی از راه و مرام پیامبر نبرده بودند و آنها بر ملت ایران نیز حاکم شده ، شخصیت ملت را تحقیر و استعدادهایش را لگد مال کردند و در این شرایط این فردوسی بود که هویت موحد ،‌عدالت خواه ، آزادی طلب و انسانی ملت ایران را مجدداً احیا کرد . 

دکتر احمدی نژاد افزود : فردوسی مکتب پیامبر گرامی اسلام را نجات داده و بار حقیقی این مکتب را از دوش نااهلان برداشته و بر دوش ملت ایران گذاشت و این ملت نیز الحق به خوبی از عهده ایفای این مسئولیت برآمد. 

رییس جمهور، اظهار داشت : امروز نیز اگر ملت ایران نباشد اثری از آزادی ، انسانیت و عدالت در دنیا باقی نخواهد ماند و تنها ملتی که با تکیه بر تاریخ ، تمدن و فرهنگ خود و با تکیه بر مکتب پیامبر گرامی اسلام (ص) و راه امیرالمومنین (ع) در مقابل زیاده خواهان ایستاده، ملت ایران است .

دکتر احمدی نژاد تصریح کرد : ملت ایران امروز تصمیم تاریخی خود را گرفته و راه روشن پیش روی خود را که رسیدن به قله های حقیقی کمال و سعادت است برگزیده است و به همه بدخواهان می گویم که ملت و فرهنگ ایران زنده اند چون توحید و عدالت زنده است و تا رسیدن به بهار حقیقی انسانیت زنده و پاینده خواهند بود.»

-------------------------------------------------------------------------------------------------

دل نوشت:

هوا گرفته بود...
      باران میبارید... 
        کودکی آهسته گفت: خدایا گریه نکن درست میشه...

/ 7 نظر / 11 بازدید
گمنام

سلام. حجم مطالبتون زیاده یک دو قالب وبلاگ تونم ظاهرا سنگینه سه ۶سات طول میکشه تا کامل لود شه چارما سرعتمون بیییییییب پنج اینه که من نتونستم بخونمش.

گمنام

سلام. حجم مطالبتون زیاده یک دو قالب وبلاگ تونم ظاهرا سنگینه سه ۶سات طول میکشه تا کامل لود شه چارما سرعتمون بیییییییب پنج اینه که من نتونستم بخونمش.

sponsor

با عرض سلام خدا اجرتون بده.

sponsor

با عرض سلام خدا اجرتون بده.

پسر یخی

کی خامنه ای امام شده ما نمیدونیم

پسریخی

دارم میبینم ازادی و انسانیت رو اموال مردم رو میخورید و به تاراج میبرین اون وقت حرف از انسانیت در دنیا میزنید واقعا متاسفم براتون

mahdi

اسم کتاب شاهنامه است نه ایران نامه یا پارسی نامه فردسی به ازای هر بیت شعر یک دینار (سکه طلا)از سلطان محمود می گرفت فردوسی کارمند سلطان محمود بود و بس این سکه های سلطان محمود بود که شاهنامه را سرود نه فردوسی دیگر اینکه اقای احمدی نژاد عطر انست که ببوید نه انکه عطار بگوید مهم نیست که ما خودمان را بافرهنگ می دانیم مهم این است که چند کشور دیگر ما را با فرهنگ بداند همین که ژاپن و امارات کل ایرانیان کشورش را بیرون ریخت در فرانسه به ایرانیا حتی بلیت نمی فروشند در المان با زبان فارسی جلوی فرشگاهها می نویسند اینجا دزدی نکنید دوربین دارد کار ما جایی رسیده است که افغانستان که یک سوم مواد مخدر جهان را تامین می کند ما ایرانیان را تروریست می خواند ضمنا بدانید در لندن مجسمه چنگیز نصب شده است نه کوروش