((مطهری زمان)) بودن ملاک ((انسان کامل)) بودن نیست!

«مطهری زمان» بودن ملاک «انسان کامل» بودن نیست!

سه روز گذشته مطلبی که ظاهری نامتعارف جهت نقد داشت از سایت تازه تأسیس «انسان کامل» منتشر گردید. البته خیلی سریع گردانندگان جوان این سایت پی به تندروی خود بردند و با منش بالای خود و در حرکتی «یگانه» در فضای رسانه ای کشور حاضر به حذف مطلبشان شدند و حتی متنی جهت «عذرخواهی» از خوانندگان و فرد مورد نقد را منتشر کردند که جای بسی خشنودی داشت که البته خوب است بزرگان رسانه ای کشور (امثالهم رجانیوز، کیهان، فارس، الف، جهان نیوز، جوان آنلاین و ...) نیز از این جوانان رسم ادب و اخلاق را بیاموزند.

باید گفت مقاله مذکور تحت عنوان «چرا قطب فرقه منحرفان از احمدی نژاد در اجلاس خبرگان شرکت نکرد؟» می توانست در صورت رعایت ادب و اخلاق فاز تحلیلی جدیدی از کنش و واکنش سیاسی این چند سال اخیر را ارائه نماید. فازی که یک تفاوت عمده را در حوزه مباحث اخیر سیاسی می توانست داشته باشد. تفاوت در «آستانه تحمل» و «ظرفیت اخلاقی». بحث مفصل است و چند شبهه که ذهن ها را در این مدت درگیر خود کرده است!

1-    جایگاه ادب و اخلاق و تفکر کجاست و فرآیند ارتباطی این دو به چه نحو باید باشد؟

آدم فکر می کند تا ببیند و پس از دیدن بتواند برای تغییر دادن اوضاع و احوال خویش و محیط اطرافش بر اساس «تفکر» تلاش نماید. تفکر بر اساس دانسته ها صورت می پذیرد و با دانش و اطلاعات کم، تفکر محدود می شود. دانسته ها از جهت منبع به دو گروه تقسیم می شوند: منبع حق و منبع باطل! طبق حدیث فاصله این دو منبع چهار انگشت است، از «چشم» تا «گوش»! بدین معنا که «دیدن» همسایه حق است و «شنیدن» همسایه باطل!

با این مقدمه باید گفت در این سال ها جبهه مخالفین آقای احمدی نژاد و اطرافیان ایشان همواره در دو گروه سعی بر حُکم رانی نموده اند! گروهی که همیشه در حال خبرسازی بوده اند (مثل خبر هزینه 900میلیاردی جریان انحرافی از بیت المال برای کاندیداهای خود در انتخابات مجلس نهم! و امثالهم) و گروهی دیگر که ملاک سخنانشان را «مسموعات» یا همان «شنیده»ها قرار دادند و بر این اساس به حُکم رانی پرداختند. این دو گروه هر دو مکمل یک دیگر گشتند و با قرار دادن خود در یک «دورِ باطل»، تسلسل وار به ارائه تعابیر لغو از «دشمنِ فرضی» خود پرداختند و طرف مقابل خود را طی این سال ها در آماج اتهامات ریز و درشت قرار دادند. اتهاماتی که با «دیالوگ های رنگارنگ» و گاهاً سخیف فضای جامعه را پر نمود و خواسته یا ناخواسته «پروژه دشمن شاد کن»ی را در فضای عمومی ایجاد نمود.

اما در این مدت طرف مقابل (دایره دولت) هیچ گونه بی احترامی ننمود و در این سالها احمدی نژاد و مشائی هیچ سخن نامربوطی و توهینی نسبت به مخالفین خود نداشتند و توانستند در «جنگ کظم غیظ» پیروز باشند.

این سال ها «سکوت دشمن شکن» دولتیان در مقابل «قیام دشمن شاد کن» مخالفانشان که با عناوین مختلف سخن از «انحراف»، «بزرگترین خطر صدر اسلام»، «فراماسونر»، «بهایی»، «جاسوس» و.. رانده اند (و یا عناوین دیگری از قول آیت الله مصباح تحت عناون «زنباز»، «مفسد»، «تحت مدیریت ابلیس»، «آشغال»، «بابیت جدید»، «بزرگترین خطر برای اسلام از صدر اسلام تاکنون»، «ملعون»، «ساحر»، «طلسم شده»، «دجال»، «شیطان پرست»، «منحرف».) سبب «سردرگمی» و ایجاد «توهم» در جبهه مخالفین گردیده است... آن هم بر اساس مسموعات! که امری زشت و دور از بصیرت واخلاق اسلامی است.

2-    هرکس برای نقد کردن ابتدا باید دانش و بینش خود را در این زمینه تا حد مطلوب کثرت بخشد سپس نحوه بکار بستن این علوم را بداند و از آفاتی که در استنتاج نتایج دخیل هستند آگاه باشد و نحوه مقابله با آنان را بداند. و قدرت تحلیل نتایج را داشته باشد که آیا نتیجه حاصله همان نتیجه مطلوب است یا خیر. تعقل باید آزادانه باشد و این همان چیزی است که قرآن به ما می آموزاند. منظور آزادی سیاسی نیست منظور، آزادی عقل از بیماری‌های روحی مثل نخوت، تکبر و خودخواهی و امثال آنهاست. )بیماری هایی که در این روزها راییج و همه گیر شده اند) انسانی که دارای چنین عقل آزادی است هم می‌تواند به درستی تفکر کند و هم می‌تواند مانند «انسانی آزاده» در جامعه نقش‌آفرین باشد تنها یک «فکر آزادانه» می تواند محصولی مطلوب و در خور جامه آدمیت بدهد. و این همان فکری است که همیشه احمدی نژاد بدان دعوت گر است. ژس همه افرادی که مدعی انتقاد اند باید به این نکات توجه کنند و این سخنی است که برای همه صادق است حتی فرد بزرگی مثل آیت الله مصباح.

فکر آدمی نتیجه ارزشی است که برای خود قائل شده است. و این ارزش را در نتایج فکری او می توان دید. ارزش انسان از تفکر او نتیجه می گیرد نه از مدرک، شغل، لباس، مال، زیبایی و.... و این اشتباه بزرگ اصولگرایان است که «ارزش ها» را با «نام ها» مقایسه می کنند. همگی به جای اینکه بر روی سخنان و مواضع افراد «تعقل» کنند و در بوته ی سنجش گذارند، چشم ها را می بندند و گوش ها را رام سخنانی می کنند، که این کار دور شدن از «آزادگی نهضت حسین» است. این کار عاقلانه نیست و همه صِرف «کلام مصباح» بودن آن را می پذیرند.

3-    فاز سخن امروز بنده از جنس نقد عالمی بزرگ چون حضرت آیت الله مصباح نیست، و نقد بر سر آن است که در کشور جریانی شکل گرفته که با استفاده (و یا سوء‌استفاده) از انتساب خود به آیت الله مصباح، در حال نهادینه کردن یک فرهنگ بسته‌ی فکری و حزبی است، به طوری که نفس حمایت آیت الله مصباح را از خود، دلیلی بر درستی خود می‌دانند! در حالی که صرف انتساب به یک شخصیت برجسته، عقلاً و شرعاً معیاری قوی، منطقی و عقلانی برای فعالیت سیاسی نیست.

سیاست، بازی صفر و صد نیست. و اینکه یک جریان سیاسی با انتساب خود به یک عالم بزرگ، بخواهد خود را به عنوان بابصیرت‌ترین، عمارترین، ولایی‌ترین و انقلابی‌ترین و منحرف شناس ترین گروه سیاسی موجود جار بزند و دیگران را جزو «ساکتین» و «منحرفین» و «اهالی قدرت و ثروت» بداند، نتیجه‌ی همین نگاه صفر و صدی است.

4-    شیوه زشتی که این جریان برای خود اتخاذ نموده، آن است که با «قهرمان سازی» و با مِتُد «لقب سازی» در نظر دارد دهان طرف مقابل خود را به جهت انتقاد بندد. به عنوان مثال لقب «مطهری زمان» می دهد و به طور گسترده در «رسانه های زنجیره ای» خود برای آن تحلیل و مقاله می گذارند  و بزرگش می کنند تا اعتبار افزایی کرده باشند و اجازه و فرصت نقد را بگیرند! و این در حالی است که حتی خود مطهری هم بارها از سوی بزرگان مورد نقد قرار گرفته اند و حتی خود مقام معظم رهبری نیز به عنوان مثال در قضیه شریعتی منتقد اصلی شهید مطهری بودند، آنجایی که در نقد صریح می فرمایند: «نظرات مرحوم شهید مطهری درباره شریعتی – چه در آغاز آشنائی‌شان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت‌آوری ستایش می‌کرد و چه در سال‌های بعد که از او به نحو شگفت‌آوری مذمت می‌فرمود – غالباً مبالغه‌آمیز… بود. در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانه‌های بزرگنمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را در باره اظهارات شهید مطهری داشتند.»

پس جایگاه علمی آدم‌ها باعث نمی‌شود که در جزیی‌ترین مسائل سیاسی تابع نظر آنها باشیم؛ و نیز دلیل نمی‌شود که هیچ نقدی متوجه خود آنها نباشد. پس «ملاک سازی» در خارج از بیانات رهبری «اشتباه و فتنه ای بزرگ» است.

5-    باید دانست که هر مقام، ادبی دارد و هر ادب، ارزشی. اخلاق هر مقام عبارتست از ادب متناسب با آن مقام، به عبارت دیگر اخلاق یعنی ادب مقام. اخلاق و ادبِ متناسب با آن، ارزش فرد و عمل را مشخص می کند. با دانش بر این موضوع و جایگاه و رابطه ادب و اخلاق سؤال و شبهه ای که در ذهنم جاری است را بیان می کنم که چرا آیت الله مصباح در جریان اجلاس مجلس خبرگان شرکت ننمودند و دلیل آن را «زانو درد» اعلام کردند! و مگر غیر این است که از فردی چون ایشان در آن جایگاه والا انتظار حضور در اجلاسی که تابلوی «ولایت» را بر سر داشت می رفت؟ چگونه است ایشان در مراسم افتتاحیه «طرح ولایت» که فقط اسم ولایت را در دل دارد حضور می یابند و به سخنرانی بلند می پردازند و در اجلاسی که «هویت ولایت» و «شخص ولی» را در دل دارد حاضر نمی شوند؟ در مقام قضاوت وارد نمی شوم چون در این حد نیستم و لیک حق دانستن و مطالبه را بر خود می بینم چون همه جوانان حزب الله انتظارشان از ایشان به مراتب بیشتر از این هاست.

6-     و البته ذکر نمایم که درست است حجه الاسلام هاشمی رفسنجانی نیز در این اجلاس حضور نیافتند ولی قویاً قیاس این دو شخص را با یکدیگر اشتباه می دانم و به نوعی قیاس مع الفارق می پندارم.

7-    در آخر برای سلامتی آیت الله مصباح آرزوی شفای عاجل دارم و از خدا خواهان آنم که ایشان را همیشه پشتیبان ولایت در بالاترین مراتب ببینیم.

 

لینک های مرتبط:

کفن هایتان را به گنجه ها برگردانید قبیله گرایان! سال گذشته کجا بودید؟ ارمانشهر

 دکتر عبدالرضا داوری: ادبیات این مطلب با گفتمان احمدی نژاد و مشایی فاصله دارد

آیا توهین رجانیوز به عالی ترین مقامات کشور جرم نیست؟
برابرتر
امان از تبعیض قضایی، امان!

آیا توهین رجانیوز به عالی ترین مقامات کشور جرم نیست؟   از جنس حقیقت

 پیراهن عثمان ندایی از قلب

برابرند  گوش قرمز
قلب ما بدرد امد مهرجاودان
/ 3 نظر / 11 بازدید
ایلیا عرشیا

سلام برادر کاش بابت اهانتهایی که به رئیس جمهور میشد هم کسی درصدی دل میسوزاند در این قضایا من فقط به مظلومیت احمدی نژاد پی بردم

یاسر

نظر"نیو" خواننده آمریکایی در مورد اسلام http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=7222