متن کامل و منتشر نشده دیدار مهندس مشایی با جوانان

به نام او

این متن به صورت ناقص در چند سایت پیاده شده است، به خاطر تقاضای دوستانی که در این جلسه حضور نداشتند همه آن را در اینجا می آورم. بسیار خواندنی است. جلسات دیگر ایشان را هم در روزهای آینده از اینجا بخوانید.

مهندس مشایی

مهندس مشایی:

سلام بر بهار انسان ها، سلام بر خرمی دوران ها. قبل از اینکه من وارد بحث بشوم یک نکته ای را یادآوری می کنم و تشکر می کنم از شما سروران گرامی خواهران و برادرانی که از اقصی نقاط کشور قبول زحمت فرمودید و در این مکان حضور یافتید.

خدمت شما عرض کنم، واقعا شرمنده هستم از اینکه کسی به خاطر دیدار با بنده یا صحبت با بنده قبول زحمت می کند و رنجی تحمل می کند و تا اینجا می آید. وظیفه من است که خدمت برسم منتهی شرایط به گونه ای است که خیلی نمی شود.

یک نفر:

تنها تو بد ندیده ای از شب واعظان شهر

ما نیز در ردیف شهیدان تهمتیم

مشایی: این ماجرای واعظان نیز یک ماجرایی است. من خیلی وقت ها وقتی روحانی را می بینم خیلی دلم برایش می سوزد شاید یکی از مظلوم ترین اقشار جامعه ما روحانیت هستند و بدین جهت دوست دارم یک سخنرانی مفصل در این موضوع انجام دهم. البته مرا دوباره متهم نکنید مخالف روحانیتم چون من خودم یک روحانی هستم. مگر جرم من چیست؟ مگر غیر از این است که حرف این روحانیون را می زنم؟

احسنت احسنت حضار و تشویق

ولی من دو برابر این دوستان این حرف هارا می زنم. من در جلسه جامعه وعاظ این نکته را بیان کردم: من که عنوان مهندس را یدک می کشم باید بیایم و درسهای این مکتب را باز گو کنم. و اگر شما هم درس بدهید و هم بخواهید خودتان در جامعه آنها را بگویید مگر اثر دارد؟ شما درس بدهید دیگران بگویند. اگر یک پزشک، یک مهندس، یک آدم صنعتگر، یکرهنرمند، یک ورزشکار این آموزه ها را درست فهمید یعنی شما درست عمل کرده اید، و اگر نفهمید اشکال از شماست که خوب نفهمانده اید. حالا اگر درست گفت معنی آن این است که این درس در جامعه منتشر شده است، ماهم اگر جایی می گوییم تحت همین عنوان می گوییم.

بعد از تشکر من نکته ای بگویم که جلسه ما اصلا انتخاباتی نیست برای اینکه دولت مصلحت نمی داند که وارد فعالیت انتخاباتی بشود مگر در زمان خودش. رئیس جمهور هست رئیس دولت هست که برای خودش اولاست اگر هم در کشور گفتمانی مطرح است، گفتمان خودش موضوعیت دارد و مستقل از افراد است و طبق سخن برادر عزیزی که اینجا گفتند نمادش دکتر احمدی نژاد می باشد. الان هم آقای احمدی نژاد هروقت تشخیص بدهند که ورود پیدا کنند حتما ورود پیدا خواهند کرد، آن چیزی که ما می فهمیم این است که دولت تا آخرین لحظه ای که ضرورتی ندارد در انتخابات ورود پیدا نمی کند تا کارهای جاری دولت تحت تاثیر قرار نگیرد. این جلسه انتخاباتی نیست، شما لطف می فرمایید شعارهایی رو خطاب می کنید ولی بنده در آن سطوحی نیستم که شما می گویید. من تشکر می کنم ولی جلسه ما انتخاباتی نیست.

سرور عزیزمان سؤالات بسیار اساسی را مطرح کردند خیلی سؤالات مهمی بودند و معلوم است کار کرده اند که می توانند این سؤالات دقیق را بپرسند، خیلی هم علاقه مند بودم که ایشان نظرات خودشان را هم بگویند، چون وقتی کسی به چنین سؤالات مهمی توجه داشته است حتما برای پاسخشان نیز فکر کرده اند و کار کرده اند و من علاقمندم بعدا در فرصتی مناسب از نظرات ایشان استفاده کنم.

یک تذکر عرض کنم خدمت تمام عزیزانی که به نوعی بوی انحراف می دهند، ما در جامعه پاسخگری مناسبی نداریم کسی نیست که پاسخ دهد. من در نشست کنگره فارابی دوسال به جای آقای رئیس جمهور سخن گفتم. کنگره فارابی کنگره علوم انسانی کشور است و مهمترین نشست علوم انسانی کشور می باشد و مهم تر از این نشست در کشور نداریم. من در جلسه فارابی در حضور اساتید حوزه و دانشگاه که پژوهشات برتر تقدیر می شدند به جای رئیس جمهور دوسال صحبت کردم. در آن سخنان عمده سخنان بنده نوع نگاه به مسئله انسان بود و اینکه نگاه ما به مسئله انسان چگونه است؟ چون این اصلی ترین مسئله ما در جهان است. جهان از مسئله انسان مهمتر ندارد. من یک بحثی راجع بحث انسان و اومانیسم مطرح کردم و گفتم که ما از زوایایی حرفهایی می زنیم که در دنیا مطرح و مورد بحث می شود و ادعاهایی داریم که در همه جهان شنیده می شود. یکی از آن ادعا ها آن است که ما خیلی وقت ها ادعای راهبری دنیا را داریم، خیلی وقت ها می گوییم جهان اسلام در حالی که حواسمان نیست و داریم راجع جهان حرف می زنیم که البته من این را غلط نمیدانم و درست می دانم. ولیکن حالا که این ادعا هست ما باید بتوانیم مکتبی را به دنیا معرفی کنیم.

مگر قرار نیست اسلام جهان آینده را بگیرد؟ کدام اسلام قرار است جهان را بگیرد؟ و همین اسلامی که در این کشور است این قابلیت را دارد. آنهایی هم که قرار است این مکتب را به جهان معرفی کنند و راهبری فکری بکنند و به دنیا خط بدهند آنها باید کسانی باشند که صاحب اندیشه باشند و اندیشه شان در تراز جهانی باشد. امروز در دنیا شبکه مجازی انسانها را به هم متصل کرده است، انسانها در طول روز فرصت هایی پیدا می کنند و وارد این شبکه می شوند و می خواهد یک مسئله فکری یک مسئله مهم و اندیشه ای را بررسی کنند و بفهمند الان در دنیا چه کسی حرف حساب برای گفتن دارد؟ سؤال من این بود که چه کسی از ایران تحت این موضوع رصد می شود؟ در حوزه اندیشه و فکر چه کسی از ایران رصد می شود؟ در حوزه اندیشه یک اسم بگویید که امروز دنیا آن را رصد بکند من که کس دیگری را به غیر از آن یک نفر پیدا نکردم شما اگر میشناسید به من معرفی کنید و بعد هم بگویید کجا آن را رصد می کنند؟ میشود ما مدعی راهبری فکر و اندیشه و مکتب دنیا خودمان را بدانیم یا مدعی جهان اسلام خود را بدانیم ولی کسی ما را رصد نکند. نمی گویم در کشور ما کسی صاحب فکر نیست، بد برداشت نشود ما در کشور آدم صاحب فکر، آدم باسواد زیاد داریم ولی جریان فکری که قابلیت سیراب کردن، اقناع کردن و ارضا کردن داشته باشد نداریم. و این نکته خیلی مهم است که دنیا منتظر کسی نمی ماند، دنیا  وقتی می بیند موجی نیست می گذرد و می رود. الان دوره تحیر فلسفی در جهان است، الان جهان متحیر است. سالیان سال است بعد از فروپاشی کمونیسم، جهان غرب با دلهره بالا فضا را به دست گرفته ولی امروز نزدیک صد سال است که غرب ذله است و گفتمانش در خطر است.

لیبرالیسم ترجمان زیبا شده ماکیاولیسم در جهان است. لیبرالیسم و اومانیسم دو قبله دنیا شدند و حتی در ایران هم عده ای تحت تاثیر این دو مکتب قرار گرفتند. شما ببینید بین خواص سیاسی و فکری ما چند درصد آنها تحت تاثیر لیبرالیسم و اومانیسم نیستند؟ بسیاری هم تحت تاثیر اند و ممکن است خودشان ندانند!

الان دنیای غرب دچار بحران مدیریت است. الان دنیای غرب در مدیریت سیاسی، مدیریت اقتصادی، مدیریت اخلاقی، مدیریت فرهنگی دچار بحران است و همین بحران ها نشانگر این هستند که نگاه فلسفی غرب توان و ظرفیت اداره دنیا را ندارد.

بحران فلسفی در دنیا پر رنگ شده است، و این فرصت بزرگی است که ما باید آن را غنیمت بشماریم و از آن استفاده کنیم برای معرفی اندیشه خودمان به دنیا. الان 100ها هزار پروژه در دانشگاه های مهم دنیا این موضوع را رصد می کنند. فرصت ما تا کی هست؟ تا وقتی که یک اندیشه بلند، دقیق و روشنی که هم عقل و هم قلب را بتواند ارضا بکند نیاید ما فرصت داریم. الان همه دنیا به دنبال ارائه یک مرام، یک مکتب، یک مشرب و یک مذهب است پس ما باید هوشیارانه و سریع عمل کنیم.

من یک مثال برایتان بزنم: هم جنس گرایی چیز خیلی بدی است خیلی زشت است خیلی قبیح است که مرد با مرد زن با زن ازدواج کنند، چراکه با فطرت انسان سازگار نیست ولی با گذشت زمان قباحت آن به شدت سقوط کرده است و شاهد آنیم که خود قباحت نیز سقوط کرده است و این موضوع به این خاطر است که روی افکار کار می کنند.

یک روحانی آدم اهل فکری تعریف می کردند و می گفتند: من یک روز در ویترین یک مغازه در آمریکا یک کتاب دایره المعارف قطور و حجیم با فونت ریز راجع هم جنس گرایی دیدم. رفتم این کتاب را نگاه کردم و ورق زدم، مشاهده کردم این کتاب حاصل چند هزار پژوهش و پروژه سنگین دانشگاهی در موضوع هم جنس گرایی تدوین شده است.

آری دوستان مهم ترین فرق نظام غرب با ما در همین است که آنجا اندیشه ها را زود عملیاتی می کنند و افکارشان را سریع تبدیل به یک پروسه و فرآیند اجرایی می کنند.

من یک باز در همایش مهندسی ارزشها در دانشگاه علم و صنعت صحبت می کردم و گفتم ما از لحاظ فلسفی و فکری یک جامعه غنی و خوب داریم یعنی وقتی ما به کتاب و اسناد و مدارک رجوع می کنیم خیلی در حقیقت غنی هستیم، بوعلی سینا داریم، سهروردی و ملا صدرا داریم و ده دها فیلسوف و عارف بزرگ داریم که آثار و اندیشه تفکراتشان در جامعه جاری نیست. و این به این خاطر است که آنها سطحشان خیلی بلند و بالاست و دستشان به دست این پایین نمی رسید.  کلام و فقه که قرار بود پل رابط باشند به گونه ای تنظیم نشد که به ارتباط کمک کند و خیلی جا ها هم تقابل ایجاد شد و بهره جامعه از این ظرفیت عظیم اندک شد. شیوه کار در جهان غرب مثل شیوه ما نیست، بلکه آنها مرحله مرحله آن حرف را طی میکنند و آن فلسه را می آورند داخل ماشین ها و آدم ها. حتی طراحی ماشین ها فلسفه و عقیده شان را پیاده می کنند، یعنی یک مبنایی را اگر انتخاب کردند آن را در همه عرصه های زندگی به کار می گیرند، در هنر،علم، صنعت و همه ابعاد پیاده می کنند و به نوعی همه مردم را درگیر مبانی فکری خویش می کنند و اذهان را در آن فعال می کنند. در یک دانشگاه دانشجویان همه فکر و ذهنشان پروژه شان است و درگیر کامل هستند تا به ایجاد یک فلسفه فعال بپردازند. در کشورهای غربی قیمت پروژه ها به حجم نیست و مثل وضعیتی که در ایران است نیست. ولی ببینیم  کشور ما کجا قرار دارد؟ در کشور ما در حوزه علوم فنی رقابتی وجود ندارد چون حوزه فنی مسائل خاص و روشنی هستند  اما در حوزه علوم انسانی ما بحث زیاد داریم، مطلب زیاد داریم و واقعا حرف برای گفتن داریم.

اگر می خواهیم انقلاب دوام پیدا کند مسئله اصلی را بررسی کنیم.

انقلاب نه با سپاه، نه با بسیج، نه با ارتش، نه با روحانیت، نه با مهندس نه با پزشک باقی نمی ماند. انقلاب وقتی باقی می ماند که جوششی داشته باشد، تولیدی داشته باشد و حسی و حالی باشد و اینگونه انتشار می یابد.

داستان پیامبر(ص) یکی از بزرگترین و درس آموز ترین داستان های تاریخ است. هر چه بر سر علی (ع) آمد همه محصول رویدادهای زمان پیامبر(ص) است، هر اتفاقی زمان پیامبر در 23سال افتاد همان بعدا در زندگی ائمه خودش را نشان داد.

رهبران در جامعه چه میزان می توانند عملیات فکری و اجرایی انجام دهند و چه عواملی به آنها کمک می کند؟ و چه عواملی بازدارنده است؟ مهم ترین کار پیامبر در دوران خود معرفی جانشین خود بوده است، اما پیامبر برای معرفی جانشین خود با مشکلات بزرگی مواجه بود.

خوبان جامعه با پیامبر در آخرین سفر مکه همراه بودند. می روند و اعمال و عبادات مکه را انجام می دهند. اعمال و عباداتی که باید بالا برنده باشد. این خوبان همراه پیامبر در حال برگشت اند. پیامبر وظیفه ابلاغ جانشین را دارند ولی ایشان بین خوبان اسلام در معرفی جانشین در هراس اند، و آنجاست که خدا عتاب می کند به پیامبر، خدا می گوید: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک » آنچه ما گفتیم ابلاغ کن، آنچه ما به تو ابلاغ کردیم تو به مردم ابلاغ کن؛ اما معلوم است پیامبر تحت فشار است. بعد خدا می گوید: « و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» اگر این کار را نکنی رسالت ات را انجام نداده ای، نه اینکهشود هزار تا کار خوب باید انجام می گرفت حالا یکی انجام نگرفته است، نخیر اگر تو این کار را انجام ندهی، نفی کل است و رسالت ات انجام نخواهد گرفت. بعد خدا دست نوازش می کشد و پیامبر را آرام می کند و می فرماید: «و الله یعصمک من الناس» می گوید نگران نباش و خدا تو را در برابر فشارهای مردم که در اینجا منظور آن خواص و خوبان بودند حفظ خواهد کرد، و آنجاست که پیامبر قوت می گیرد و حضرت علی را معرفی می کنند.

اینکه رهبران چه کارهایی باید م یکردند و پیامبر چه کارهایی که در نظر داشت و می خواست انجام بدهد ولی نشد و چه کارها که ائمه می خواستند انجام بدهند ولی نشد شاید مقایسه جالبی نباشد ولی امروز که تاریخ ائمه را مطالعه می کنیم می بینیم چیز زیادی گیرمان نیامده است.

امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در زمان خود تعدادی شاگرد تربیت کردند، حال سوال این است که مگر وظیفه امام فقط شاگرد تربیت کردن است؟ سایر امامان بزرگ ما هم اکثرا در زندان بودند و آنهایی هم که زندان نرفتند مثل امام رضا(ع) چه کار گذاشتند انجام دهند؟ در تلویزیون خودمان دیدیم که یک بار رفتند باران آوردند و چند تا مناظره انجام دادند. در صورتی که امام رضا(ع) واسطه بین آسمان و زمین و خلقت اند تا خدا. همه جهان در دستش است. ایشان می تواند انسان را تا عرش ببرد. امام جواد چطور؟ امام هادی چطور؟

بزرگترین ظلم در دنیا به خدا انجام می شود، بزرگترین ظلم به بالاترین بندگان خدا انجام می شود. ما خودمان را مظلوم فرض می کنیم؟ من به شما میگویم مشایی اصلا مظلوم نیست، ما کجا خم به ابرو آوردیم؟ ما کجا اذیت شدیم؟ من مثل شماها نه وبلاگ نویسم نه وبلاگ خوان! اینقدر فحش به من داده اند که من اصلا نشنیدم. می آیند به من می گویند و من میگویم کی؟ کجا؟ ظلم اصلی به امامان انجام شد. ما کی هستیم؟

ظلم ها در دنیا صورت می گیرد که ما خبر نداریم. می دانید چه ظلم های بزرگی به همین بهاری که شما از آن نام می برید شده است؟ در خیابان می بینید یک نفر محکم توی گوش یک مرد می زند، شما ناراحت می شوید، اگر توی گوش زن بزنند بیشتر ناراحت می شوید، اگر یک آدم علیل و ناتوان باشد خیلی بیشتر ناراحت می شید. ظلم ها در دنیا انجام می شود توطئه ها دارد صورت می گیرد که ما اصلا خبر نداریم و من چه می فهمم ظلم یعنی چی؟ همه گناهان ظلم اند ولی ما نمی بینیم و نمی فهمیم در محضر چه کسی گناه صورت می گیرد؟ آنقدر که امام از بابت ظلم و گناه انسان اذیت می شود و خجالت می کشد در محضر خدا، کسی تصور هم نمی تواند بکند. یک کسی در یک جای خلوت به ما فحش رکیک بدهد، چقدر ناراحت می شویم؟ حال فرض کنید خانم ما هم حاضر باشد چقدر خجالت می کشیم؟ دختر ما هم باشد یا یک آدم بزرگی کنار ما باشد. حالا ببنید امام ما چه میکشد از گناهان ما در محضر خداوند؟

ما اشتباه نکنیم. فکر نکنید این دوره دوره ی ماست؟ کسی دوره ای ندارد، دوره دوره ی امام است، همه دوره ها متعلق به امام است. وقتی می گوییم امام و بهاری بودن باید متوجه باشیم که این حرف ما حساب و کتابی دارد و ظرفیتی می خواهد. تحمل کنید نگویید حالا پس از سالها یک جلسه پیدا کردیم کنار هم باشیم حالا چرا یک کسی می آید انتقاد میکند؟ برادران من مشکل کشور ما این است که کسی انتقاد نمی کند. انقلاب به انتقاد زنده است. نگویید حالا چرا بعضی ها سواستفاده می کنند؟ گذشت داشته باشیم. اینها همه خواهد رفت، همه محو می شود و من به شما قول می دهم چند سال دیگر اسمی هم از آنان نباشد. یک دهه دیگر اگر اسم بعضی از این افراد را بشنوید کسی نخواهد شناخت. ان شاالله خدا عمر دهد با همدیگر ببینیم. (تشویق حضار)

من لذت بردم اگر انتقادات این دوست عزیزمان در جلسه همه به من بود چون این فرد فکر کرده است، راجع عرفان راجع فقه فکر کرده است، جهت گیری ایشان هم این بود که عرفان در جامعه بالا آمده است شاید کس دیگری هم جهت گیری کند فقه بالا آمده است ولی آیا بین فقه و عرفان باید دعوا باشد؟

چندی پیش بحث بنده با یکی از سفیران کشورهای اروپایی به مباحث فلسفی کشید و من آنجا گفتم که اومانیسم در فرار از حاکمیت کلیسا از این لبه بام به آن طرف بام فرار کرد و از آن طرف بام افتاد. اومانیسم یک طرف بام قرار دارد و خداگرایی کلیسا نیز طرف دیگر بام است، ولی من به شما می گویم اینها هر دو یکی هستند چون هر دو یک ریشه دارند. مهمترین صفت مشترک این دو مکتب آن است که هر دو اینها معتقد به تقابل بین انسان و خدا می باشند. بستگی به جامعه دارد که بخواهد از دید کدام یک نگاه کند؟ حاکمیت کلیسا معتقد دعوای انسان و خدا به نفع خداست و اومانیسم به دعوای انسان و خدا به نفع انسان اعتقاد دارد، و این دو هیچ فرقی با هم ندارند چراکه دعوای خدا با انسان فهم هر دو آنهاست.

شما حرفهای مرا ضبط می کنید ایرادی ندارد چون من آدم ترسویی نیستم ولی اساسا معتقد نیستم که در یک فضای غوغا سالار فضا جلو برود و به همین خاطر چون شما ضبط می کنید خیلی حرفها را نمی توانم بزنم.

ایراد بعضی افراد به بنده هم در همین مورد است. به من می گویند چرا حرف های 5سال بعد را الان می زنید؟ می گویند صبر کن و 5سال دیگر بگو. مثلا همین حرفهایی که برادرمان اینجا گفت من می توانم بگویم؟

این بحث مهمی است. آن آقایانی که قبل از این دولت بودند و بعد از آن دولت آمدند! یعنی همان دولت وسطی (خنده حضار) خدمتهایی به نظام داشتندکه نباید نادیده گرفته شوند. در زمان آنها یک کمی حرف مردم مطرح شد و یک سری شعارهای خوب هم در جامعه جاری گشت. ولی مشکل جایی بود که حقیقت مورد ظلم قرار گرفت.

شما اگر از من یک جمله استراتژیک بخواهید من این را می گویم: «همیشه حقیقت را بیشتر از همه چیز دوست داشته باشید وگرنه مطمئن باشید دوره شما هم تمام خواهد شد.» من با قطعیت می گویم که امروز تازه دوره شما جوانان آغاز شده است و بنده این را به شما قول می دهم، دوره شما این 8سال نبوده است و این 8سال برای شما مثل این واحدهای پیش نیاز دانشگاهی بود(خنده حضار)، دوره شما تازه آغاز می شود.(تشویق)

من نمی توانم بگویم آدم احساسی نیستم این دروغ است چون من سرشار از احساساتم، همین الان که آنجا نشسته بودم چندبار گریه ام گرفت البته نه وقتی شما تعریف از من می کردید چراکه از تعریف ها خجالت می کشیدم ولی برای بعضی چیزها گریه کردم. احساسی هستم ولی سعی می کنم احساساتم بر کارم دخالت نکنند. حقیقت خیلی مهم است، شما اصلا نگران نباشید. شما برای چی نگرانید؟ نه نگران آینده باشید و نه نگران حال. بالا و پایین دارد و هزینه باید داد و اگر هزینه نمی خواهید بدهید اصلا جایش اینجا نیست. همیشه به خود بگویید چرا در این مسیر قرار گرفته ایم؟ و بدانید لذت در هزینه دادن است. اگر کسی عاشق بود برای جلب نظر معشوق چه می کند؟ من نمی گویم همه کار! من می گویم او می خواهد به معشوق نشان دهد که او را می خواهد پس هر کار سختی که باشد انجام می دهد و هر چه سختی کارش بیشتر باشد جلب نظر معشوق نیز بیشتر می شود.

باید برای هدف هایمان هزینه بدهیم و این زیباست. اگر کسی عاشق است باید به معشوق نشان دهد که پای کارش است و باید سختی بکشد.

دوستان بدانند که انتظار بهار چیزی نیست که ما بخواهیم راحت خود را منتظرش بدانیم و بگوییم بهاری هستیم، راحت نیست ولی مسئله که من اصلا درکش نمی کنم مشکلی است که این آقایان با بهار دارند.

مگر آدم با بهار مخالف می شود؟ مگر آدم با دشمن می شود؟ قدیم ها با بهار یک حساسیت فصلی و آب ریزش به وجود می آمد! (خنده حضار) مگر آدم با بهار دشمن می شود؟ گاهی حتی یک سری مرخصی های عقلانی هم در جامعه اتفاق می افتد(خنده حضار و تشویق) حالا کف میزنید کف بزنید ولی روی حقیقت شادی کنید، این شیرین است. (تشویق)

البته من اصلا ناراحت نشدم که آمدند و هیاهو کردند، چراکه این خدمت بزرگی بود برای معرفی شدن بهار واقعی و فقط آنجایی ناراحت شدم که گفتند بهار اسم زن است که این دیگر خیلی بی انصافی است.

اصلا نمیفهمم که چرا بعضی ها نسبت به زنان حساس اند؟ هرچه فکر می کنم نمی فهمم! چون آدم تا چشم باز می کند زن می بیند (خنده حضار) اصلا مردها به دردش نمی خورند، اصلا مرد هم ببیند زیاد به دردش نمیخورد، مرد زیاد مهم نیست اما زن لازم است. تا چشم باز می کنید زن میبینید. یک مقدار هم بزرگتر می شویم باز هم متوجه می شویم یک نوع زن دیگر وجود دارد(خنده حضار)، اما قیمتش چقدر است؟ گفتند قیمت کل دنیا. قیمتش آنقدر زیاد است که مردم از روی پل خودشان را پرت می کنند، خودشان را زیر ماشین می اندازند، فردا روز زن است. بعد هم که این دو دوره طی می شود آدم بیشتر از این دو دوره به زن محتاج است. می گویند فردا روز زن است، من می گویم فردا روز مرد است.

دوستان عزیز، آنها که مدعی آزادی و دموکراسی بودند به اصولش عمل نکردند، ما مثل آنها نباشیم. اگر مثل آنها باشیم عیبی ندارد ولی اگر اینطور باشیم، دوره مان فقط همان یک دوره است. اگر میخواهیم همیشه باشیم باید با خدا بود و باید از جنس خدا بود. خدا از گناه یک انسان خوشحال نمی شود، پس ما هم از گناه دیگران خوشحال نشویم تا خدایی شویم.

این آقایان حتی از اینکه من در تلویزیون بروم و بگویم سرباز صفر ولایتم از ولایت دفاع کنم ناراحت می شوند، چنانچه وقتی من چند سال پیش بحثی پیرامون دفاع از ولایت فقیه کردم این اتفاق افتاد. وقتی برنامه تمام شد مسئول برنامه پیش من آمد و گفت اینها پدر مرا در آوردند! گفتم برای چی؟ گفت به من می گویند چرا فرصت دادید مشایی از ولایت دفاع کند؟ حالا اگر من یک حرف کوچکی بزنم اینها می خواهند آن را ضرب در یک عددی بکنند و در تمام سایتها های و هوی راه بیندازند و یک لذتی ببرند. آخر این چه لذتی است؟

یک نفر: به توان می رسانند!

مشایی: بعضی ها سواد توان ندارند در حد همان ضرب بلندند.

من خواهشم این است مثل آنها نباشیم. آنها حرفهای زیبا زیاد می زنند! از یک طرف می گویند این آدم به نام مصلحت می خواهد رئیس جمهور بشود و رئیس جمهور مصلحتی خوب نیست! و از طرفی هم می گویند مصلحت انقلاب اقتضا می کند ایشان رئیس جمهور نشود! حالا ما نفهمیدیم مصلحت اقتضا می کند بشود یا نشود؟ (خنده حضار)

من رفتم داخل دانشگاه به عنوان دانشجو، داشتم درس پس بودم و یک کنفرانسی داشتم، دانشجویان نشسته بودند و مدیر دانشگاه هم آنجا شروع کردند به انتقاد! گفتند چرا آقای احمدی نژاد روزهای پایانی می خواهد برود زندان اوین را ببیند؟ چرا تا حالا نرفته است؟ و چند تا سؤال دیگر. من رفتم سراغ ارزش گذاری سؤال و گفتم جامعه ای که سؤال می کند زنده است و دیگر بو نمی گیرد و نمی پوسد. ترس از سؤال نباید باشد. من به شما می گویم درست است که اخلاق آن فرد برگردان شما بود ولی مطمئن باشید همه در دلشان با شما هستند. نگاه نکنید یکی سبز است یکی سرخ و سپید و آبی است من به شما بگویم همه با شما هستند (تشویق)

در سفر تبریز مردم در مسیر ابراز احساسات می کردند، در این میان 3-4نفر یک شعار خاصی را می دادند که ما را متهم کنند، ما با مهربانی می گفتیم بابا جان خلاف این است و ما اینگونه نیستیم! می گویند نمی شود که نباشید باید باشید تا ما این شعار را بدهیم!(خنده حضار) جالب بود میان تمام آن جمعیت آنها کلاً سیاه پوشیده بودند، هرچه فکر کردم آخر چه مناسبتی دارد؟  با آن سر و ریش و آن لباس کاملاً سِت بود و شعار علیه من می دادند گفتم این گناه است. آخر چرا؟ ولی افسوس دارد، اگر مدافعان بالاترین سطوح ارزشی یک جامعه اینگونه باشند باید افسوس خورد. جالب آنجا بود که مردم آنجا ساکت بودند و این رفتار مردان سیاه پوش را که دیدند شروع کردند در دفاع از ما شعار دادند. آن 4نفر شعار می دادند و من دستم را برایشان بالا می بردم و لبخند می زدم، من منظورم این بود که بالاتر فکر کنید ولی آنها شاید فکر کردند بالاتر فریاد بزنید!(خنده)

من خواهشم این است اصول را فراموش نکنید، آزادی یک اصل مهم است، بدون آزادی کمال معنا ندارد، انسانی که خودش انتخاب نکند کمال اتفاق نمی افتد.

حواسمان باشد که دوره ها می آیند و می روند 8سال تمام شد، 8سال دیگر هم تمام می شود. اینها تمام می شود مهم این است که ما تمام نشویم.

روزی که در کشور ما انقلاب شد امام راجع انقلاب نکات بسیار مهمی مطرح کردند که دو مطلب آن اساسی و استراتژیک بود: یک سخن از تاریخ انقلاب گفتند و دیگر آنکه سخن از جغرافیای انقلاب به میان آوردند.

جغرافیای انقلاب چه بود؟ این بود که گفتند هرجا ظلم باشد مبارزه هست و هرجا مبارزه باشد ما هستیم و این همان کل ارض کربلاست.

تاریخ انقلاب چیست؟ این است که تا انقلاب مهدی انقلاب باقی می ماند، که البته شعار را مردم هم خود گفته بودند (انشاالله و صلوات حضار)

ولی عده ای در جامعه ما این مبانی را قبول نداشتند. گروهی این تعابیر را مخصوص دوران نیمه شعبان خواندند، گروهی دیگر این مسائل را شخصی خواندند و عده ای هم این مباحث را مقطعی و زمان دار و تمام شدنی خواندند. بعضی ها گفتند جمهوری اسلامی که درست شد تمام شد و انقلاب به بار نوشت. آنهایی که در حاکمیت اول بر مسند نشستند داخلشان آدم های خوب هم بود، آدمهای مومنی بودند و نماز شب هم می خواندند ولی اعتقاد داشتند انقلاب شد و تمام شد و همواره معترض سخنان انقلابی بودند و سخنان انقلابی را مغایر اداره مملکت می خواندند، اما تفکر امام این نبود. امام می فرمودند انقلاب ادامه دارد. نگاه دوم معتقد است که جمهوری اسلامی ایران تشکیل شده است تا انقلاب اسلامی ایران را مدیریت کند، این دو نگاه تفاوت بسیاری با هم دارند. شما فرض کنید آدمهای نخبه سیاسی کشور که لیدر اند و خط می دهند ولی آقای خاص نیستند چون یک نفر بیشتر در کشور نیست(خنده حضار) شما بیایید آنها را بررسی کنید که این ها جز گروه اولند یا گروه دوم؟ بعضی ها هم جز اولی ها هستند و بعدا هم سخنرانی کردند که یکی از آنها هم الان جزء کاندیداهای ریاست جمهوری است که آمد و گفت انقلاب تمام شد، اتفاقا این کاندیدا روحانی هم هست! (خنده حضار)

گروهی هم فقط می گویند ما پیرو امامیم و انقلاب جاودانه و جهانی را قبول داریم ولی خدمت آنها باید گفت صرف گفتن کافی نیست و نظراً و عملاً باید این منطق را دریافته باشیم، حس کرده باشیم، فهمیده باشیم، وجود ما را سیراب کرده باشد و رفتار ما باید این را نشان دهد و در رفتار و گفتار و قبل از آن هم در پندار این باید دیده شود، اما خب رفتارهای امروز ما خیلی چیزها دیده می شود الا آن محتوایی که شعارش را می دهند.

کسی که معتقد به انقلاب است باید لوازم و آثار و نتایج آن را هم بپذیرد و در زندگی او این آثار مشهود باشد. آقای بهاری، خانم بهاری، در مکتب امام عصر همه سرباز اند. عزیزان من، سرباز جیره دارد و به همین خاطر خیالش راحت است و نگران نیست چون جیره اش را به او می دهند چون فرمانده دارد. اگر اعتقاد به فرمانده دارد و معتقد است که فرمانده هست و او سرباز آن فرمانده است پس جیره دارد و دیگر فکرش در اینجا نیست پس زندگی اش را فدای جمع آوری اموال نمی کند، روحیه کاسب کارانه ندارد، دنیا را روی هم انباشته نمی کند و نسبت به فردا نگران نیست.

امام سرباز کیست؟ سرباز کسی است که گفت ما از شیعیان خود غافل نیستیم، وقتی از وضعیت شیعیان غافل نیستند از وضعیت سرباز که محال است غافل باشند. از فضای جنگ تا به حال خیلی از آقایان ادعاهایشان خیلی بیشتر شده است ولی عمل کجاست؟ زندگی کجاست؟ این گفتمان دوم باید در عمل باشد. البته ما نمی گوییم دنبال زندگی و خانه و کار نرویم و فقط دنبال این گفتمان باشیم، نه من می گویم تا حدی بروید دنبال زندگی که احساس ذلت و فقر نکنید. ما نباید الگو باشیم که جامعه باید فقیر باشد، شاید یکی از بدترین ریاها این باشد که آدم ظاهر خود را زاهد نشان بدهد اما درونش یک چیز دیگر است، مثل کنار زدن پشمینه از بدن آن صوفی توسط امام صادق (ع) که زیرش یک لباس نرم پوشیده بود.

اینجا باید باور داشته باشید، باور نداشته باشید می بُرید و منفعل می شوید و می ترسید. باور چیست؟ باور این است که یک نفر از اینجا بلند می شود و ده پانزده هزار کیلومتر آن طرف تر می رود و در مهم ترین اجلاس سیاسی جهانی حرف خودش را می زدند و ارزشها را با شجاعت و جسارت می گوید و از بهار اسم می برد. من در جلسه روابط عمومی ها چند روز پیش گفتم، شما به نمایندگی از ما (من و آقای احمدی نژاد) بروید و به همه دنیا بگویید که ما حاضریم با شما به بحث و مناظره بنشینیم باهرکس که می خواهد باشد، عارف فیلسوف و هر آیین که می خواهد باشد می آییم و اندیشه های خود را مطرح می کنیم. ما نگران هیچ چیز نیستیم چون پیروزی ما قطعی است چون مرام ما از یک استواری برخوردار است. من افتخار می کنم در جلسه شورای روابط خارجی در سومین سفر دکتر احمدی نژاد به آمریکا حاضر بودم. شورای روابط خارجی که اصلی ترین تصمیمات سیاست خارجی آمریکا را می گیرد، در آنجا نزدیک 25الی 30 نفر بودند که درخواست ملاقات از پیش تعییین نشده ای با آقای احمدی نژاد را داده بودند، آقای احمدی نژاد قبول کردند و آنها به محل هتل محل اقامت ما آمدند و در آن جلسه تنها همراه آقای احمدی نژاد بنده بودم.

این خاطره را می گویم تا بگویم اینطور نیست که این دولت نظریه ندارد، گناه این دولت این است که نظریه دارد(تشویق حضار)، شما فکر کردید صهیونیست ها از آقای احمدی نژاد به خاطر سخنرانی در یک جمع دانش آموزی که گفته است اسرائیل از بین می رود، می ترسند؟ خب این حرف ها را هر کسی می تواند بزند! دلیلش این دشمنی ها این نیست.

در آن جلسه حتی تعدادی از وزیران سابق آمریکا و رؤسای موسسات پژوهشی سیاسی آمریکا که همگی مغز متفکر تصمیمات مهم آمریکا و جهان هستند نیز حضور داشتند. سران شورای روابط عمومی آمریکا بودند و یکی یکی مسائل را از هسته ای تا مسائل آفریقا و حقوق بشر و خاورمیانه و روابط بین الملل و غیره مطرح کردند و همه مسائل یکی یکی توسط این سرباز بهاری پاسخ داده شد. البته منظورم از مردم بهاری خودم نیستم، بهاری اصلی احمدی نژاد است و من از ایشان بوی بهار می گیرم (تشویق) من این را برای خدا می گویم و خدا را شاهد می گیرم. به خدا قسم به همین بهار قسم یکی یکی ضربه فنی شدند. آقای احمدی نژاد آرامش بیشتری دارند و مثل من نیستند، من یک مقداری داد و بیداد می کنم (خنده حضار) ولی ایشان عمیق تر از من هستند مثل دریا و برای همین موجشان کمتر است تا صبح پاسخ های آنها را دادند ضمن آنکه برخی اوقات لبخندهای همیشگی خود را هم می زد (تشویق خنده حضار) که مثل مسلسل بود، گاهی اوقات من می دیدم افراد مقابل دست می کردند داخل موهایشان، حواسشان نبود چون دوربین نبود آنجا و جلسه خصوصی بود و به فکر ملاحضات نبودند. (تشویق خنده حضار) البته دوربین بود، ما دوربین نداشتیم! الان هم در مملکت همه دوربین ها هست، ما دوربیم نداریم! (تشویق) در دفتر کار ما، در ماشین، در خانه، در اتاق خواب ما دوربین نیست ولی صوتیش هست(خنده و تشویق حضار) ولی وجه شرعیش را رعایت می کنند.

یک سرهنگ بازنشسته پیش من آمد و گفت ابراز ارادت کرد و خاطره ای تعریف کرد. گفت یک خاطره می خواهم برایتان تعریف کنم، گفت ما را دعوت کرده بودند در قم که به ما بصیرت بیفزایند!(خنده حضار) خداوند بر بصیرت ما بیفزاید. 700-800 نفر سرهنگ دعوت کردند در یک سالن بزرگ، آخر بابا بصیرت هم حدی دارد اینطور به هر نفر چقدر بصیرت می رسد؟ (خنده حضار) گفت آن آقایی که بصیرت بسیاری دارند آمد و از اول جلسه شروع کرد راجع شما سخن گفتن و یک ساعت و نیم سخنانش را علیه شما ادامه داد و تکلیف شرعی اش را ادا نمود.

من اینجا به همه شما بگویم در مورد کسانی که پشت سر من صحبت کردند، من اصلا راجع انسان ها اصلا موضعی ندارم که بخواهم یقه کسی را بگیرم، من فقط نگران خدا هستم. شما اگر از دست بچه ای رنجیده باشید و دنبالش بکنید وقتی این بچه برود نزد پدر خود، دیگر ملاحظه پدر را می کنید. رابطه خدا با بندگان خدا با رابطه پدر و فرزند بالاتر نیست؟ من خجالت میکشم نزد خدا یقه کسی را بگیرم. اما بعضی از اینها ممکن است دشمنان خدا باشند، که آن حسابش جداست و به من چه ربطی دارد؟ من همه را بخشیدم و به خدا گفته ام خودت می دانی.

خلاصه اینکه سخنان این حاج آقا بصیرت مدار تمام شده بود و تکلیف شرعی شان ادا کرده بودند که آن سرهنگ پیش ایشان رفته بودند و سخنان بی سند و مدرک ایشان را غیر معقول و غیر اخلاقی خوانده بودند و این جواب را شنیده بودند: «آلة قانونیة تعصم مراعاتها الذهن عن الخطأ فی الفکر» یعنی "علم منطق ابزاری از جنس قانون است که رعایت کردن آن، ذهن را از خطا در فکر کردن باز می دارد"!

بدین معنا که این منطق بنده برای خودش سند عقلی است! حالا من یک تعریف دیگری از منطق برای شما ارائه می کنم تا ببینید کدام تعریف از منطق صحیح است.

سپس در جواب به آن سرهنگ گفته بودند: شما از من سند می خواهید؟ همه دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی ایران حدود 6-7سال است زندگی مشایی را زیر و رو کرده اند و نتوانسته اند سندی پیدا کنند و حالا شما از من سند می خواهید؟ (خنده حضار و تشویق) منطقو بچسب!

یک آقایی آمده بود علیه بنده سخنرانی کرده بود و گفته بود سخنان من سند انحراف این فرد است و گفته بودند مشایی منحرف از اسلام است و هچنین شنیدم که ایشان چندین بار از من تقاضای مصاحبه کرده اند که روح من هم از این خبر نداشت، حتی بیان داشته اند که بنده از مناظره با آن حاج آقا ترسیده ام و تقاضایش را نپذیرفته ام. در حالی که من روحم از این ماجراها خبر هم نداشت چون اصلا وقت سایت خواندن ندارم. وقتی من این سخنان را از طرف ایشان که به عنوان یک شخصیت، یک عالم دین، یک مسئول دارای کسوت شنیدم بسیار تعجب کردم و گفتم آخر مرد حسابی شما که تا به حال دو بار پیش من آمده اید و فقط یک بار 5/3ساعت باهم بحث کردیم، شما لااقل جرأت داشته باشید و بگویید من رفتم و مشایی را هم دیدم، اصلا می رفتید و می گفتید پدرش را هم در آوردم ولی این فرد حتی جرأت نداشته است که بگوید من با مشایی ملاقات کرده ام. ملاقات با من را یواشکی آمده است، پنهانی آمده تا کسی نفهمد و بعد هم بیاید بگوید من از مشایی درخواست مناظره کردم و مشایی قبول نکرده است. حالا اگر یک روزی من فرصت بکنم و بگویم در آن جلسه با آن طرف چه گذشت و 5/3ساعت چه صحبتهایی گفته شد، خلاصه بگذریم من اسم این فرد را نخواهم برد پس شما هم نبرید. من اصلا منظورم افراد نیست و مواضع مهم است. چند سال دیگر شما دوستان و مردم اسامی برخی را از یاد خواهند برد، چون سطح و کلاس جامعه بالا آمده است چون ما داریم در بالاترین سطوح با جامعه به تفاهم می رسیم.

جامعه پای یک آدم یه لاقبا و فرزند آهنگر بدون هیچگونه ارتباط حزبی، تشکیلاتی و خانوادگی، مالی و اقتصادی و سیاسی ایستاده و بیعت کرده است و این نشان از فهم و سطح بالای جامعه دارد. (تکبیر)

خیلی سطح جامعه بالارفته است و اصلا اینطور نیست که شما فکر می کنید. فردی دنبال ماشین می دوید و پرسید آقای مشایی جمعیت چطور است؟ من گفتم الحمدلله خوب است و آن طرف انگار چون جواب مورد توجه خود را نگرفته بود گفت نخیر شما از ولایت فاصله گرفته ای

/ 2 نظر / 52 بازدید
مصطفی آهنگر

سلام. لطفا فایل صوتی را نیز قرار دهید. اطلاع رسانی هم کنید اگر میشود آن را ایمیل هم کنید باتکر

12

سلام لطفا متن سخترانی کنگره ی شعر بهارم بذارید